|
|
|
|
|
تفسير باب دوازدهم از مکاشفات يوحنّا
از
پيش گذشت که مراد از شهر مقدّس و اورشليم الهی در کتب مقدّسه در اکثر
مواضع شريعة اللّه است که گاهی بعروس تشبيه ميفرمايد و گهی باورشليم تعبير
مينمايد و گهی بآسمان جديد و زمين جديد تفسير ميفرمايد چنانچه در باب بيست
و يکم از مکاشفات يوحنّا ميفرمايد”ديدم آسمانی جديد و زمينی جديد چونکه
آسمان اوّل و زمين اوّل در گذشت و دريا ديگر نمی باشد و شهر مقدّس اورشليم
جديد را ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسی که
برای شوهر خود آراسته است و آوازی بلند از آسمان شنيدم ميگفت اينک خيمه
خدا با آدميانست و با ايشان ساکن خواهد بود که ايشان قومهای او خواهند بود
و خود خدا با ايشان خدای ايشان خواهد بود”.
ملاحظه نمائيد که چگونه واضح و مشهود است که مقصد از آسمان و زمين اوّل ظواهر شريعت سابق است زيرا ميفرمايد آسمان و زمين اوّل در گذشت و دريا ديگر نميباشد يعنی ارض ارض محشر است و در ارض محشر دريا نبود يعنی تعاليم و شريعة اللّه در روی زمين جميعاً منتشر گردد و کلّ بشر در امر حقّ داخل گردد و کره ارض بتمامه مسکن انسان مؤمن شود پس دريا نماند زيرا مسکن و مأوای انسان ارض يابس است يعنی در آن دور ميدان آن شريعت جولانگاه انسانست و ارض مستقرّ است اقدام بر آن نلغزد. و همچنين شريعة اللّه را بشهر مقدّس اورشليم جديد تعبير مينمايد و اين واضح است که شهر اورشليم جديد که از آسمان نازل ميشود شهر سنگ و آهک و خشت و خاک و چوب نيست شريعة اللّه است که از آسمان نازل ميشود و تعبير بجديد ميفرمايد زيرا اورشليم که از سنگ و خاکست واضح است که از آسمان نزول ننمايد و تجديد نشود و آنچه تجديد ميشود شريعت است. و همچنين شريعة اللّه را تشبيه بعروس آراسته فرموده که در نهايت تزيين جلوه نمايد چنانچه از پيش گذشت. در فصل بيست و يکم از رؤيای يوحنّا که شهر مقدّس اورشليم جديد را ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است و در فصل دوازدهم از رؤيای يوحنّا مذکور است که ميفرمايد”علامتی عظيم در آسمان ظاهر شد زنی که آفتابرا در بر دارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است”. اين زن آن عروس است که شريعة اللّه است که بر حضرت محمّد نازل شد و آفتاب و ماه که در بر و زير قدم دارد دو دولت است که در ظلّ آن شريعت است دولت فرس و دولت عثمانی زيرا علامت دولت فرس آفتابست و علامت دولت عثمانی هلالست که ماه است اين آفتاب و ماه رمز از دو دولت است که در ظلّ شريعة اللّه است. و بعد ميفرمايد که بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و اين دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمّه است که مروّج شريعت محمّديّه بودند و مربّيان ملّت که مانند ستاره در افق هدايت ميدرخشيدند. بعد ميفرمايد”و آبستن بوده از درد زه و عذاب زائيدن فرياد برميآورد”يعنی اين شريعت در مشکلات عظيمه افتد و زحمات و مشقّات عظيمه کشد تا ولدی کامل ازين شريعت حاصل گردد يعنی ظهور بعد و موعود که ولدی کاملست در آغوش اين شريعت که مانند مادر است پرورش يابد و مقصود ازين ولد حضرت اعلی و نقطه اولی است که فی الحقيقه زاده شريعت محمّديّه بود يعنی حقيقت مقدّسه ای که طفل و نتيجه شريعة اللّه که مادر است و موعود آن شريعت است در ملکوت آن شريعت تحقّق يافت ولی از تسلّط اژدها نزد خدا ربوده شد بعد از ١٢٦٠ روز اژدها محو شد آن زاده شريعة اللّه موعود ظاهر گشت. ”و علامتی ديگر در آسمان پديد آمد که اينک اژدهای بزرگ آتش گون که او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمانرا کشيده بر زمين ريخت”آن اژدها بنی اميّه است که مستولی بر شريعت محمّديّه شدند و هفت سر وهفت افسر عبارت از ه فت مملکت و سلطنت است که بنواميّه بر آن استيلا يافتند مملکت روم که در برّيّة الشّام بود ، مملکت فرس ، مملکت عرب ، مملکت مصر ، مملکت افريکا يعنی تونس و جزائر و مراکش ، مملکت اندلس که الآن اسپانياست ، مملکت ترک ما وراءالنّهر ، بنواميّه بر اين ممالک استيلا يافتند و ده شاخ که عبارت از ده اسم از ملوک بنی اميّه است که بدون تکرار ده پادشاهند يعنی ده اسمند که رياست و سلطنت کردند اوّل ابی سفيانست و آخر مروان زيرا اسماء بعضيشان تکرّر يافت من جمله دو معاويه و سه يزيدند و دو وليد و دو مروان اينها مکرّر شدهاند چون من دون تکرار اسماء حساب شود ده ميشوند. و اين بنواميّه که بدايتشان ابو سفيانست که وقتی امير مکّه بوده و سر سلسله امويانست و آخرشان مروان ثلث نفوس مقدّسه مبارکه را از سلاله طاهره که ستارگان آسمان بودند محو کردند. ”و اژدها پيش آن زن که ميزائيد بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد”اين زن شريعة اللّه است چنانچه از پيش گذشت و ايستادن در نزد آن يعنی آن اژدرها مراقب بود تا آن زن بزايد فرزند او را ببلعد و اين فرزند آن مظهر موعود بود که زاده شريعت محمّديّه است و بنواميّه هميشه منتظر آن بودند که آن شخص موعود که از سلاله حضرت محمّد خواهد آمد و موعود است او را بدست آرند و محو و نابود کنند زيرا نهايت خوف از ظهور مظهر موعود داشتند و هر جا نفسی را از سلاله حضرت محمّد يافتند که در انظار محترم بود او را هلاک نمودند.”پس پسری زائيد که همه امّتهای زمين را بعصای آهنين حکمرانی خواهد کرد”اين پسر بزرگوار مظهر موعود است که از شريعة اللّه تولّد يافت و در آغوش تعاليم الهيّه پرورش شد و عصای آهنين کنايه از قوّت و قدرتست نه شمشير يعنی بقوّت و قدرت الهيّه جميع امّتهای زمين را شبانی خواهد فرمود مقصود از اين فرزند حضرت اعلی است. ”و فرزندش بنزد خدا و تخت او ربوده شد”اين اخبار از حقيقت حضرت اعلی است که صعود بحيّز ملکوت عرش الهی مرکز سلطنت الهيّه فرمودند ملاحظه نمائيد که چقدر مطابق واقعست”و زن ببيابان فرار کرد”يعنی شريعة اللّه بصحرا فرار کرد يعنی بصحرای واسع حجاز و جزيرة العرب انتقال نمود”و در آنجا مکانی از برای وی از خدا مهيّا شده است” يعنی جزيرة العرب مأوی و مسکن و مرکز شريعة اللّه شد”تا او را مدّت هزار و دويست و شصت روز بپرورند”و اين هزار و دويست و شصت روز هر روزی باصطلاح کتاب مقدّس عبارت از يک سالست چنانکه از پيش گذشت و شريعة اللّه هزار و دويست و شصت سال در باديه عرب صحرای عظيم پرورش يافت و مظهر موعود از او تولّد گشت ديگر حکمی بعد از هزار و دويست و شصت سال از برای آن شريعت نماند زيرا ثمره آن شجر ظاهر گرديد و نتيجه حاصل شد ملاحظه فرمائيد که چقدر نبوّتها مطابق يکديگر است. در مکاشفات ظهور موعود را چهل و دو ماه تعيين نمايد و دانيال نبی سه روز و نيم تصريح کند اين نيز چهل و دو ماه ميشود و چهل و دو ماه هزار و دويست و شصت روز ميگردد لهذا در مکاشفات يوحنّا در جای ديگر صراحةً هزار و دويست و شصت روز بيان کند و در کتاب مقدّس منصوص است که هر روزی عبارت از يک سالست و از اين صريحتر ممکن نيست که جميع اخبار با يکديگر توافق نمايد و حضرت باب در سنه هزار و دويست و شصت از هجرت حضرت محمّد که تاريخ عموم اسلامست ظاهر شد و در کتاب مقدّس اخباری از اين صريحتر در حقّ هيچ ظهوری نيست اگر انصاف باشد توافق اين اوقات مذکوره از لسان بزرگواران اعظم برهانست و بهيچ وجه تأويل برنميدارد. خوشا بحال نفوس منصفه که تحرّی حقيقت نمايند امّا اگر انصاف نباشد محاججه کنند و مجادله نمايند و انکار امر واضح کنند مانند فريسيان در ظهور مسيح که در نهايت لجاجت انکار تفاسير و بيان حضرت مسيح و حواريّين مينمودند و بجهله عوام امر را مشتبه ميکردند که اين اخبار در حقّ اين يسوع نيست بلکه در حقّ موعود است که من بعد بشروط مذکوره در تورات خواهد آمد و از جمله شروط سلطنت و جلوس بر سرير داود و ترويج شريعت تورات و ظهور عدالت کبری و اجتماع گرگ و ميش بر چشمه واحد است لهذا ناس را محتجب از مسيح نمودند. |
||
|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
|
|
|
|
بشارات دانیال نبی به دیانت بهائی
... اگر در ايّام ظهور نور مبين باين بقعه مبارکه آمده بوديد و در پيشگاه حضور حاضر ميشديد و مشاهده آن جمال نورانی مينموديد ملاحظه ميکرديد که آن بيان و آن جمال احتياج بهيچ برهان ديگر ندارد . بسيار از نفوس بمجرّد تشرّف بحضور موقن و مؤمن شدند ديگر محتاج بهيچ برهانی نگشتند حتّی نفوسی که در نهايت بغض و انکار بودند بمحض ملاقات شهادت بر بزرگواری جمال مبارک ميدادند و ميگفتند اين شخص جليل است امّا حيف که اين ادّعا را دارد و ماعدای اين ادّعا آنچه ميگفت مقبول بود . باری حال که آن نور حقيقت افول فرمود کلّ محتاج ببراهين هستند لهذا مشغول ببراهين عقليّه بوديم يک برهان عقلی ديگر گوئيم و اهل انصافرا همين برهان کفايتست که هيچ کس نميتواند انکار کند . و آن اينست که اين شخص جليل در سجن اعظم امرشرا بلند کرد و نورش باهر شد و صيتش جهانگير گشت و آوازه بزرگواريش بشرق و غرب رسيد و الی يومنا هذا چنين امری در عالم وجود واقع نشده اگر انصاف باشد و الّا بعضی از نفوس هستند که اگر جميع براهين عالمرا بشنوند انصاف ندهند . مثلاً بکمال قوّت دول و ملل مقاومت او را نتوانستند بکنند بلکه فرداً وحيداً مسجوناً مظلوماً آنچه خواست مجری داشت من معجزات جمال مبارک را ذکر نکنم شايد سامع گويد اين روايتست و محتمل الصّدق و الکذب مثل اينکه در انجيل روايات معجزات مسيح از حواريّين است نه ديگران امّا يهود منکر آن . ولی اگر من بخواهم که ذکر خوارق عادات از جمال مبارک کنم بسيار است و در شرق مسلّم حتّی در نزد بعضی اغيار نيز مسلّم است . ولی اين روايات حجّت و برهان قاطع از برای کلّ نشود شايد سامع گويد بلکه اين مطابق واقع نيست زيرا طوائف سائره نيز روايات معجزات از مقتداهای خود کنند . مثلاً امّت براهمه از برای برهما روايت معجزات کنند از کجا فهميم که آنها کذب است و اينها صدق است اگر روايت است آن هم روايتست اگر تواتر است آن هم تواتر است . لهذا اين روايات برهان مقنع نيست بلی برهانست از برای شخص حاضری که بود و آن هم نيز شايد که شبهه کند که آن معجزه نبود بلکه سحر بود از بعضی سحّارها نيز وقوعات عجيبه روايت شده است . باری مقصود اينست که بسيار امور عجيبه از جمال مبارک ظاهر شد امّا ما روايت نميکنيم زيرا بجهت کلّ من علی الارض حجّت و برهان نميشود بلکه از برای آنانکه مشاهده نمودهاند نيز برهان قاطع نشود گمان نمايند که سحر است و همچنين اکثر معجزات که از انبيا ذکر شده است معانی دارد . مثلاً در شهادت حضرت مسيح در انجيل مذکور است که ظلمت احاطه کرد و زلزله شد و حجاب هيکل منشقّ گشت و اموات از قبور برخاستند . اگر اين بظاهر بود واقعه عظيمی است البتّه در تاريخ ايّام درج ميشد و سبب اضطراب قلوب ميشد و اقلّاً حضرت مسيح را سپاهيان از صليب نزول ميدادند و يا آنکه فرار ميکردند و اين وقايع در هيچ تاريخی مذکور نه . پس معلوم است که مقصد ظاهر عبارت نيست بلکه معنی دارد و ما مقصدمان انکار کردن نيست فقط مراد اينست که اين روايات برهان قاطع نميشود و معنی دارد مقصد همين قدر است . لهذا ما امروز در سر سفره رجوع ببيانات باستدلالات نقليّه از کتب مقدّسه نمائيم و تا بحال آنچه ذکر شد دلائل عقليّه بود . و چون اين مقام تحرّی حقيقت است و جستجوی واقع مقاميست که تشنه جانسوخته آرزوی آب حيات نمايد و ماهی مضطرب بدريا رسد مريض طبيب حقيقی جويد و بشفای الهی فائز شود قافله گمگشته براه حقّ پی برد و کشتی سرگشته و حيران بساحل نجات رسد لهذا بايد طالب متّصف بچند صفات باشد . اوّلاً که بايد منصف باشد و منقطع از ما سوی اللّه و قلبش بکلّی بافق اعلی توجّه کند و از اسيری نفس و هوی نجات يابد زيرا اينها همه مانعست . و از اين گذشته تحمّل هر بلائی لازمست و بايد در نهايت تنزيه و تقديس باشد و از حبّ و بغض جميع ملل عالم بگذرد چه که يحتمل حبّش بجهتی مانع از تحقيق جهت ديگر شود و همچنين بغض بجهتی شايد مانع از کشف حقيقت آن شود . اين مقام طلبست طالب بايد باين اخلاق و اطوار باشد و تا باين مقام نيايد ممکن نيست که بشمس حقيقت پی برد . بر سر مطلب رويم . جميع ملل عالم منتظر دو ظهور هستند که اين دو ظهور بايد با هم باشد و کلّ موعود به آنند . يهود در تورات موعود بربّ الجنود و مسيح هستند و در انجيل موعود برجوع مسيح و ايليا هستند و در شريعت محمّدی موعود بمهدی و مسيح هستند و همچنين زردشتيان و غيره اگر تفصيل دهيم بطول انجامد . مقصد اينست که کلّ موعود بدو ظهورند که پی در پی واقع شود و اخبار نمودند که درين دو ظهور جهان جهان ديگر شود و عالم وجود تجديد گردد و امکان خلعت جديد پوشد و عدل و حقّانيّت جهانرا احاطه کند و عداوت و بغضاء زائل شود و آنچه که سبب جدائی ميانه قبائل و طوائف و ملل است از ميان رود و آنچه که سبب اتّحاد و اتّفاق و يگانگی است بميان آيد . غافلان بيدار شوند کورها بينا گردند کرها شنوا شوند گنگها گويا گردند مريضها شفا يابند مرده ها زنده شوند جنگ مبدّل بصلح شود عداوت منقلب بمحبّت گردد اسباب نزاع و جدال بکلّی از ميان برخيزد و از برای بشر سعادت حقيقی حاصل شود ملک آيينه ملکوت شود ناسوت سرير لاهوت گردد کلّ ملل ملّت واحده شود و کلّ مذاهب مذهب واحد گردد جميع بشر يک خاندان شود و يک دودمان گردد و جميع قطعات عالم حکم يک قطعه يابد و اوهامات جنسيّه و وطنيّه و شخصيّه و لسانيّه و سياسيّه جميع محو و فانی شود کلّ در ظلّ ربّ الجنود بحيات ابديّه فائز گردند . حال بايد استدلال از کتب مقدّسه بر وقوع اين دو ظهور نمود و استنباط از اقوال انبيا کرد زيرا حال ما ميخواهيم که استدلالات از کتب مقدّسه نمائيم ادلّه معقوله در اثبات اين دو ظهور چند روز پيش در سر سفره اقامه گشت . خلاصه در کتاب دانيال از تجديد عمارت بيت المقدّس تا يوم شهادت حضرت مسيح را بهفتاد هفته معيّن کرده که بشهادت حضرت مسيح قربانی منتهی شود و مذبح خراب گردد . اين خبر از ظهور حضرت مسيح است و بدايت تاريخ اين هفتاد هفته تجديد و تعمير بيت المقدّس است و در اين خصوص چهار فرمان از سه پادشاه بتعمير بيت المقدّس صادر شد . اوّل از کورش است که در سنهء ٥٣٦قبل از ميلاد صادر شد . و اين در کتاب عزرا در فصل اوّل مذکور است . فرمان ثانی بتجديد بنای بيت المقدّس از داريوش فارس است که در تاريخ ٥١٩ قبل از ميلاد صادر شده و اين در فصل ششم عزرا مذکور است . فرمان ثالث از ارتحشستا در سنه سابع از حکومتش در تاريخ ٤٥٧ قبل از ميلاد صادر شده و اين در فصل هفتم عزرا مذکور است . فرمان رابع از ارتحشستا در سنه ٤٤٤ قبل از ميلاد صادر اين در فصل دوم نحمياست . امّا مقصد حضرت دانيال امر ثالث است که ٤٥٧ قبل از ميلاد بود . هفتاد هفته ٤٩٠ روز ميشود هر روزی بتصريح کتاب مقدّس يک سالست در تورات ميفرمايد يوم ربّ يک سالست پس ٤٩٠ روز ٤٩٠ سال شد . فرمان ثالث که از ارتحشستاست ٤٥٧ سال قبل از تولّد مسيح بود و حضرت مسيح وقت شهادت و صعود سی و سه سال داشتند سی و سه را چون بر پنجاه و هفت ضمّ کنی ٤٩٠ ميشود که دانيال از ظهور حضرت مسيح خبر داده . امّا در آيه بيست و پنجم از اصحاح تاسع دانيال نوع ديگر يعنی هفت هفته و شصت و دو هفته بيان ميکند و اين بظاهر اختلاف دارد با قول اوّل . بسياری در تطبيق اين دو قول حيران ماندهاند که چطور در جائی هفتاد هفته و در جائی شصت و دو هفته و هفت هفته ذکر نموده و اين قول با آن قول مطابقت ندارد . و حال آنکه دانيال دو تاريخ بيان ميفرمايد يک تاريخ بدايتش صدور امر ارتحشستاست که برای عزرا ببنای اورشليم صدور يافت اين هفتاد هفته است که منتهی بصعود مسيح ميشود و ذبيحه و قربانی بشهادت حضرت مسيح منتهی شد ، تاريخ ثانی در آيه بيست و ششم است که بعد از اتمام تعمير بيت المقدّس است که تا صعود مسيح اين شصت و دو هفته است هفت هفته عمارت بيت المقدّس طول کشيد که عبارت از چهل و نه سال باشد اين هفت هفته را چون بر شصت و دو هفته ضمّ کنی شصت و نه هفته ميشود و در هفته اخير صعود حضرت مسيح واقع گشت اين هفتاد هفته تمام شد در اين صورت اختلافی باقی نماند . و چون ظهور حضرت مسيح باخبار دانيال ثابت شد حال باثبات ظهور حضرت بهاءاللّه و حضرت اعلی پردازيم و تا بحال ادلّه عقلی ذکر کرديم حال بايد ادلّه نقلی ذکر کنيم . در آيه سيزدهم فصل هشتم از کتاب دانيال ميفرمايد :" و مقدّس متکلّميرا شنيدم و هم مقدّس ديگريرا که از آن متکلّم ميپرسيد که رؤيای قربانی دائمی و عصيان خراب کننده تا بکی ميرسد و مقام مقدّس و لشکر بپايمالی تسليم کرده خواهد شد و بمن گفت که تا بدو هزار و سيصد شبانه روز آنگاه مقام مقدّس مصفّی خواهد گرديد " تا آنکه ميفرمايد :" اين رؤيا نسبت بزمان آخر دارد "، يعنی اين فلاکت و اين خرابيّت و اين حقارت تا کی ميکشد يعنی صبح ظهور کی است پس گفت تا دو هزار و سيصد شبانه روز آنگاه مقام مقدّس مصفّی خواهد شد . خلاصه مقصد اينجاست که دو هزار و سيصد سال تعيين ميکند و بنصّ تورات هر روزی يک سالست . پس از تاريخ صدور فرمان ارتحشستا بتجديد بنای بيت المقدّس تا يوم ولادت حضرت مسيح ٤٥٦ سال است و از يوم ولادت حضرت مسيح تا يوم ظهور حضرت اعلی ١٨٤٤سنه است و چون ٤٥٦را ضمّ بر اين کنی دو هزار و سيصد سال ميشود يعنی تعبير رؤيای دانيال در سنه ١٨٤٤ ميلادی واقع شد و آن سنه ظهور حضرت اعلی بود بنصّ خود دانيال . ملاحظه نمائيد که بچه صراحت سنه ظهور را معيّن ميفرمايد و ديگر اخبار ظهور ازين صريحتر نميشود و حضرت مسيح در اصحاح بيست و چهارم از انجيل متّی آيه سيّم تصريح ميفرمايد که مقصود ازين اخبار دانيال زمان ظهور است و آن آيه اينست :" و چون بکوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند بما بگو که اين امور کی واقع ميشود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چيست "؟ از جمله بيانات حضرت مسيح که در جواب ايشان گفت اين بود :" پس چون مکروه ويرانيرا که بزبان دانيال نبیّ گفته شده است در مقام مقدّس بر پا شده ببينيد هر که خواند دريافت کند " (انتهی) و جوابرا حواله باصحاح ثامن از کتاب دانيال فرمود که هر کس آن اصحاح را بخواند آن زمانرا دريافت خواهد نمود . ملاحظه فرمائيد که چگونه ظهور حضرت اعلی صريح تورات و انجيل است . باری حال بيان تاريخ ظهور جمال مبارک را از تورات نمائيم . تاريخ ظهور جمال مبارک بسنه قمری از بعثت و هجرت حضرت محمّد بيان مينمايد زيرا در شريعت حضرت محمّد سنه قمری معتبر است و معمول بها زيرا در آن شريعت در هر خصوص از احکام عبادات سنه قمری معمول به است . در اصحاح دوازدهم آيه ششم از کتاب دانيال ميفرمايد :" و بيکی مرد ملبّس شده بکتان که بالای آبهای شهر ميايستاد گفت که انجام اين عجائبات تا بچند ميکشد و آن مرد ملبّس شده بکتان را که بالای آبهای شهر ميايستاد شنيدم در حالتی که دست راست و دست چپ خود را بسوی آسمان بلند کرده بحیّ ابدی سوگند ياد نمود که برای يک زمان و دو زمان و نصف زمان خواهد بود و چون پراکندگی قوّت قوم مقدّس بانجام رسد آنگاه همه اين امور باتمام خواهد رسيد ". روز را هر چند از پيش بيان نمودم ديگر احتياج بيان ندارد ولی مختصر ذکری ميشود که هر روزِ اَب عبارت از يک سالست و هر سال عبارت از دوازده ماه است پس سه سال و نيم چهل و دو ماه ميشود و چهل و دو ماه هزار و دويست و شصت روز است و هر روزی در کتاب مقدّس عبارت از يک سالست و در سنه ١٢٦٠ از هجرت محمّد تاريخ اسلامی حضرت اعلی مبشّر جمال مبارک ظاهر شد و بعد در آيه يازدهم ميفرمايد :" و از هنگام موقوف شدن قربانی دائمی و نصب نمودن رجاست ويرانی هزار و دويست و نود روز خواهد بود خوشا بحال آنکه انتظار کشد و بهزار و سيصد و سی و پنج روز برسد ". بدايت اين تاريخ قمری از يوم اعلان نبوّت حضرت محمّد است بر عموم اقليم حجاز و آن سه سال بعد از بعثت بود زيرا در بدايت نبوّت حضرت مستور بود و کسی جز خديجه و ابن نوفل اطّلاع نداشت بعد از سه سال اعلان گرديد و جمال مبارک در سنه هزار و دويست و نود (١) از اعلان نبوّت حضرت محمّد اعلان ظهور فرمودند . ____________________________________________________ (١) سال ١٢٩٠ از اعلان نبوّت حضرت محمّد مطابق است با سنه ١٢٨٠ از هجرت ، درين سال جمال مبارک در حين حرکت از بغداد بطرف اسلامبول در باغ رضوان که در بيرون شهر واقع است دوازده روز اقامت نمودند و در آنجا اعلان ظهور خود را به اصحاب خود فرمودند . |
||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
|
|
|
|
بشارات در باب ظهور قائم: اعتقاد به روز هزاره اسلام و قیام دولت حقه
" در قرون اولیه پس از ظهور اسلام محمدی، علماء و روحانیون پاکدل و حقیقت پرست و بسیاری از مسلمانان متقی و پرهیزکار، قرآن را با خلوص نیت مطالعه میکردند، و در درک معانی سعی بلیغ داشتند. آنان به قرآن، فهرست ها نوشتند و نام آنرا کشف الآیات و کشف المطالب گذاردند. یک نمونه از این کشف الآیات و کشف المطالب (( قرآن کریم بخط طاهر خوشنویس چاپ کتابفروشی علمیه اسلامیه)) است که شامل هجده باب میباشد. باب دهم فصل شانزدهم در رابطه با اعتقاد به روز هزار ساله و قیام دولت حقه ، اعتقاد راستین امت اسلام و بخصوص شیعه در آن بوده و هست که قائم آل محمد با کتاب جدید و دین جدید در راس هزار سال قمری ظهور خواهد فرمود. در باره این اعتقاد کتابها نوشته اند و حدیث ها گرد آورده اند"[i]. يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( آیه 3 سوره سجده) یعنی، اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می کند سپس در روزیکه مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است باز به سوی خود بالا می برد. وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( آیه 47 سوره حج) یعنی، ایرسول ما آن کافران به سخریه از تو تعجیل در عذاب می کنند و هرگز وعده خدا خلاف نخواهد شد و همانا روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست. وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ ( آیات 28 – 30 سوره سبا) یعنی، ما تو را نفرستادیم جز آنکه تمام مردمان را بشارت دهی و انزار نمایی ولکن اکثر مردمان نمی دانند و می گویند این وعده کی خواهد بود اگر راست می گویید. بگو وعده شما یک روز (هزار سال) است که ساعتی جلو و عقب نخواهد شد. در حاشیه قرآن کریم با تجوید و ترجمه تفسیر آقای محمد کاظم معزی، بخط طاهر خوشنویس ذکر شده است که: " یرثها عبادی - از امام ابی جعفر باقر علیه السلام است که مقصود از این بندگان(بندگان صالح)، یاران مهدی موعود است، عجل الله تعالی فرجه در آخر الزمان. و دلیل صحت این خبر روایتی است که عامه و خاصه (تمام فرق اسلام از شیعه و سنی) بر نقل آن اتفاق کردند. که پیغمبر گفت: اگر نماند از دنیا مگر یکروز – همانا خدای چندان درازش گرداند و بکشد تا برانگیزاند مرد صالحی از اهل بیتم، که زمین را از داد بیاکند از پس آنکه آکنده باشد از جور و ستم...انتهی"[ii]. و در آیه 34 سوره اعراف آمده است: وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ (هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد). در تفسیر آیه لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ، در مبحث 65 کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی مذکور است که پیغمبر اکرم در مورد اجل اسلام فرمودند: ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است). همچنین در صفحه 287 جلد اول نجم الثاقب میرزا حسین طبرسی نوری آمده است: " شیخ تقی الدین بن ابی المنصور در عقیده خود گفته: ... رسول خدا (ص) امت خود را به قول خود (وعده کرده) که: " اگر امت من صالح شد، پس برای ایشان روزی است و اگر فاسد شد برای ایشان نصف روز است"؛ یعنی از ایام پروردگار که اشاره شد به آن، در قول خداوند عز و جل: (و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ)"[iii]. و در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (سوره نور، 55)" راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ". ابن عربی نیز از قول حضرت رسول (ص) این روایت را نقل میکند: " قال سيدنا رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: إن صاحت أمتي فلها يوم وإن فسدت فلها نصف يوم واليوم رباني فإن أيام الرب كل يوم ألف سنة مما يعد بخلاف أيام اللّه..."[iv]. و شیخ تقی الدین ابن منصور در عقاید این حدیث را بیان میکند: قال الشيخ تقي الدين بن أبي منصور في عقيدته: " وكل هذه الآيات تقع في المائة الأخيرة من اليوم الذي وعد به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلّم أمته بقوله: إنْ صلحت أمتي فلها يوم، وإنْ فسدت فلها نصف يوم. يعني من ايام الرب المشار اليها بقوله تعالى: { وإنَّ يوماً عند ربّك كألفِ سنة مما تعدون }"[v]. عطار نیشابوری، در تفسیر آیه 3 سوره سجده، اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ (خداست کسیکه آفرید آسمانها و زمین را و آنچه مابین آن دو است در شش روز پس مستولی شد بر عرش) میفرماید: به قرآن این چنین فرمود داور تو تا دینش بدانی ای برادر که عالم را به شش روز آفریدم محمد را به عالم بر گزیدم بود عالم حقیقت عالم دین چنین دارم ز پیر راه تلقین بود شش روز دور شش پیمبر مرا تعلیم قرآن گشت یاور ولیکن روز دین سال هزار است بین ترتیب عالم را مدار است چو گردد شش هزاران سال آخر شود قائم مقام خلق ظاهر شاعر بزرگ حکیم نظامی گنجوی که در سال پانصد و هفتاد که مقارن نصف یوم بوده منظومه مخزن الاسرار را سروده گمان میکرده که اجل امت اسلام و ظهور حضرت قائم طبق حدیث، ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون، در نصف یوم باید باشد. اینست که در کتاب مخزن الاسرار بهمین مناسبت اشعاری سروده که چند بیت آن نقل می شود: ای مدنی برقع و مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب منتظران را بلب آمد نفس ای ز تو فریاد بفریاد رس سوی عجم ران منشین در عرب زرده روز اینک و شبدیز شب ملک بر آرای و جهان تازه کن هر دو جهان را پر از آوازه کن سکه تو زن تا امرا کم زنند خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند باز کش این مسند از آسودگان غسل ده این منبر از آلودگان خانه غولند بپردازشان در غله دان عدم اندازشان ما همه جسمیم بیا جان تو باش ما همه موریم سلیمان تو باش از طرفی رخنه دین میکنند وز دگر اطراف کمین میکنند خیز و بفرمای سرافیل را تا بدمد این دو سه قندیل را خلوتی پرده اسرار شو ما همه خفتیم تو بیدار شو " پانصد و هفتاد بس ایام خواب " " روز بلند است بمجلس شتاب " (یعنی، پانصد و هفتاد سال مقارن نصف یوم میباشد، پس ایام غیبت بس است چون یک روز( که هزار سال است) بلند میباشد بظهورت شتاب کن). همچنین، شیخ جلال الدین سیوطی در صفحه 379 اشعة اللمعات میفرماید:" که بعضی از علماء وقت فتوا دادند که در مائه عاشر (یعنی سنه دهم که می شود هزار سال) خروج مهدی و دجال و نزول عیسی و وقوع دیگر علامات قیامت واقع گردد". جوهری در صفحه 418 کتاب طوفان البکاء، از علم نجوم سال ظهور را بدست آورده و می گوید وقتی کواکب به خانه های خود رفتند همان سال ظهور است، به عبارتی اهل زیج گویند هفت شاه که هفت کواکبند دو مرتبه به اتفاق به خانه های خویش داخل شدند هر مرتبه آشوب عظیمی در عالم برپاشد. یک مرتبه سالی که طوفان نوح شد و مرتبه ثانی سالی که مظلوم کربلا جناب سید الشهداء در صحرای کربلا به درجه رفیع شهادت رسید و در سنه هزار و دویست و پنجاه و شش نیز کواکب به خانه های خود داخل خواهند شد و عجیب تر از ظهور آن حضرت به نظر نمی رسد. ایضا در همان صفحه از مأخذ فوق آمده است: قولی دیگر از سید عظیم الشأن فاضلی شنیدم که کتابی بسیار کهنه در ولایتی به هم رسیده و احادیث غریبه بسیار استکتاب شده است، از آن جمله حدیثی در وی دیده اند که عمر حضرت صاحب چون به هزار می رسد ظهور خواهد نمود العلم و عند الله. و باز در همان صفحه آمده است: باز مصنف گوید که شخصی از سیاحان روزی مرا ملاقات نموده بشارت داد که به یک واسطه از قول ابوالادیان تا حال هست و تا قیامت خواهد بود شنیدم که عمر قائم که به هزار می رسد ظهور می نماید. شیخ حسین اخلاطی اشعاری دارد که سال ظهور را تعیین نموده است : یجئ رب لکم فی النشأتین لیحی الدین بعد الرا و غین یعنی کسی که رب شما در دو عالم است بعد از را و غین ظهور خواهد نمود تا دین را احیا کند. طبق حروف ابجد: را 200 سال و غین 1000 سال است، یعنی بعد از 1200 ظاهر می شود. علّامه ناظم الاسلام در کتاب علائم الظهور للمهدی الموعود در مورد دوره هزار ساله چنین استنباط نموده که دوره اول یعنی دوره تدبیر مربوط به قسمت اول سوره سجده، یدبر الامر، است که از زمان هجرت تا انتهای غیبت صغری یعنی سال 330 خواهد بود و دوره دوم که هزار سال باید طول بکشد از غیبت صغری تا ظهور حضرت مهدی است که مجموعا (1330=1000+330) 1330 خواهد بود. این عالم بزرگ اسلامی بعد از این احتساب اینگونه نتیجه گیری نموده که ان شاءالله در سال 1330 چشم همه ما به جمال امام زمان روشن خواهد شد. ( استدلال بهائیان و این عالم اسلامی مشابه هم می باشند.تفاوت فقط دراین است که چون بهائیان غیبت صغری را قبول ندارند انتهای دوره تدبیر را فوت امام حسن عسگری یعنی سال 260 هجری حساب نموده اند لذا 260 را به 1000 جمع می کنند و 1260 را سال ظهور می دانند) در نتیجه لازم به ذکر است که، بر اساس علم آمار و احتمالات عقلاً صحیح نمی باشد که روایات زیادی تصادفا باهم موافق آیند; بنابراین، کثرت این اخبار که همه وجه مشترک دارند به آنها حالت تواتر می دهد و کلیت موضوع به خاطر کثرت این روایات اثبات می شود. ارتباط عدد 1000 و عدد 1260 در اسلام: باری، قرآن کریم عدد 1000 را 3 بار بشارت داده است ( سوره های سجده، حج، سبا). اما عدد 1260 بیانگر دوره کامل اسلام است، از ابتدای هجرت تا انتهای دوره امامان. عدد 1000 فقط درباره عصر تکوین است. این همان مطلبی است که محمد ناظم الاسلام به قرآن استناد نموده است. عصر رسالت و امامت روی هم 260 سال ( از هجرت تا فوت آخرین امام حاضر) عصر تکوین و عروج 1000 سال ( انتهای دوره امام تا انتهای دوره اسلام و ظهور مهدی) مجموع برابر است با 1260 سال و این برابر است با اظهار امر حضرت باب، که در دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری واقع شد. [i] گلگشتی در قرآن مجید، به قلم شهین احسان و دکتر پرویز روحانی، 2001 میلادی، ص 76 [ii] قرآن کریم با تجوید و ترجمه تفسیر آقای محمد کاظم معزی، بخط طاهر خوشنویس، انتشارات کتابفروشی علمیه اسلامی، صفحه 200 [iii] ثقة المحدثین حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، تاریخ نشر 1384، جلد اول، صفحه 287 |
||
|
|
|
|
|
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در رابطه با این وبلاگ در این قسمت مطرح فرمایید . اقبالی
|
||
|
|
|
|
|
در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند , بسازید در شهرها محلهایی برای عبادت و
زینت بدهید آنرا به آیات خدا نه با مجسمه ها و تصاویر
|
||
|
|
|
|
|
دست بوسی در دیانت بهایی حرام است . و همچنین توبه و طلب بخشش نزد دیگری
حرام است ( مانند گروهی از مسیحیان که نزد کشیش اقرار به گناه میکنند )
بلکه باید شخص نزد خدا توبه کند
|
||
|
|
|
|
|
اهل بهاء نباید اوقات خود را به تنبلی و بطالت بگذرانند بلکه باید مشغول شوند به کاری از صنایع و تحصیل و امثالهم
|
||
|
|
|
|
|
در هر شهر بیت العدل تشکیل شود و اعضای آن ۹ نفر باشند و اگر زیادتر شد
گناهی ندارد < البته چه تعداد و کجا تشخیصش با بیت العدل اعظم الهی است
> ایشان وقتی که در محل مخصوص محفل جمع میشوند بایستی یقین بدانند که
در محضر جمال مبارکند ....... مقصود از بیت العدل خصوصی محافل ملی میباشد
و بیت العدل محلی , محافل روحانی محلی است و بیت العدل اعظم نیز همان بیت
العدل اعظم الهی است
|
||