تبليغاتX
دیانت اسمانی بهایی
ashnayi ba dianate bahai
تفسير باب دوازدهم از مکاشفات يوحنّا


از پيش گذشت که مراد از شهر مقدّس و اورشليم الهی در کتب مقدّسه در اکثر مواضع شريعة اللّه است که گاهی بعروس تشبيه ميفرمايد و گهی باورشليم تعبير مينمايد و گهی بآسمان جديد و زمين جديد تفسير ميفرمايد چنانچه در باب بيست و يکم از مکاشفات يوحنّا ميفرمايد”ديدم آسمانی جديد و زمينی جديد چونکه آسمان اوّل و زمين اوّل در گذشت و دريا ديگر نمی باشد و شهر مقدّس اورشليم جديد را ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است و آوازی بلند از آسمان شنيدم ميگفت اينک خيمه خدا با آدميانست و با ايشان ساکن خواهد بود که ايشان قومهای او خواهند بود و خود خدا با ايشان خدای ايشان خواهد بود”.

ملاحظه نمائيد که چگونه واضح و مشهود است که مقصد از آسمان و زمين اوّل ظواهر شريعت سابق است زيرا ميفرمايد آسمان و زمين اوّل در گذشت و دريا ديگر نميباشد يعنی ارض ارض محشر است و در ارض محشر دريا نبود يعنی تعاليم و شريعة اللّه در روی زمين جميعاً منتشر گردد و کلّ بشر در امر حقّ داخل گردد و کره ارض بتمامه مسکن انسان مؤمن شود پس دريا نماند زيرا مسکن و مأوای انسان ارض يابس است يعنی در آن دور ميدان آن شريعت جولانگاه انسانست و ارض مستقرّ است اقدام بر آن نلغزد. و همچنين شريعة اللّه را بشهر مقدّس اورشليم جديد تعبير مينمايد و اين واضح است که شهر اورشليم جديد که از آسمان نازل ميشود شهر سنگ و آهک و خشت و خاک و چوب نيست شريعة اللّه است که از آسمان نازل ميشود و تعبير بجديد ميفرمايد زيرا اورشليم که از سنگ و خاکست واضح است که از آسمان نزول ننمايد و تجديد نشود و آنچه تجديد ميشود شريعت است. و همچنين شريعة اللّه را تشبيه بعروس آراسته فرموده که در نهايت تزيين جلوه نمايد چنانچه از پيش گذشت.

در فصل بيست و يکم از رؤيای يوحنّا که شهر مقدّس اورشليم جديد را ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است و در فصل دوازدهم از رؤيای يوحنّا مذکور است که ميفرمايد”علامتی عظيم در آسمان ظاهر شد زنی که آفتابرا در بر دارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است”. اين زن آن عروس است که شريعة اللّه است که بر حضرت محمّد نازل شد و آفتاب و ماه که در بر و زير قدم دارد دو دولت است که در ظلّ آن شريعت است دولت فرس و دولت عثمانی زيرا علامت دولت فرس آفتابست و علامت دولت عثمانی هلالست که ماه است اين آفتاب و ماه رمز از دو دولت است که در ظلّ شريعة اللّه است. و بعد ميفرمايد که بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و اين دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمّه است که مروّج شريعت محمّديّه بودند و مربّيان ملّت که مانند ستاره در افق هدايت ميدرخشيدند. بعد ميفرمايد”و آبستن بوده از درد زه و عذاب زائيدن فرياد برميآورد”يعنی اين شريعت در مشکلات عظيمه افتد و زحمات و مشقّات عظيمه کشد تا ولدی کامل ازين شريعت حاصل گردد يعنی ظهور بعد و موعود که ولدی کاملست در آغوش اين شريعت که مانند مادر است پرورش يابد و مقصود ازين ولد حضرت اعلی و نقطه اولی است که فی الحقيقه زاده شريعت محمّديّه بود يعنی حقيقت مقدّسه ای که طفل و نتيجه شريعة اللّه که مادر است و موعود آن شريعت است در ملکوت آن شريعت تحقّق يافت ولی از تسلّط اژدها نزد خدا ربوده شد بعد از ١٢٦٠ روز اژدها محو شد آن زاده شريعة اللّه موعود ظاهر گشت.

”و علامتی ديگر در آسمان پديد آمد که اينک اژدهای بزرگ آتش گون که او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمانرا کشيده بر زمين ريخت”آن اژدها بنی اميّه است که مستولی بر شريعت محمّديّه شدند و هفت سر وهفت افسر عبارت از ه فت مملکت و سلطنت است که بنواميّه بر آن استيلا يافتند مملکت روم که در برّيّة الشّام بود ، مملکت فرس ، مملکت عرب ، مملکت مصر ، مملکت افريکا يعنی تونس و جزائر و مراکش ، مملکت اندلس که الآن اسپانياست ، مملکت ترک ما وراءالنّهر ، بنواميّه بر اين ممالک استيلا يافتند و ده شاخ که عبارت از ده اسم از ملوک بنی اميّه است که بدون تکرار ده پادشاهند يعنی ده اسمند که رياست و سلطنت کردند اوّل ابی سفيانست و آخر مروان زيرا اسماء بعضيشان تکرّر يافت من جمله دو معاويه و سه يزيدند و دو وليد و دو مروان اينها مکرّر شده‌اند چون من دون تکرار اسماء حساب شود ده ميشوند. و اين بنواميّه که بدايتشان ابو سفيانست که وقتی امير مکّه بوده و سر سلسله امويانست و آخرشان مروان ثلث نفوس مقدّسه مبارکه را از سلاله طاهره که ستارگان آسمان بودند محو کردند.

”و اژدها پيش آن زن که ميزائيد بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد”اين زن شريعة اللّه است چنانچه از پيش گذشت و ايستادن در نزد آن يعنی آن اژدرها مراقب بود تا آن زن بزايد فرزند او را ببلعد و اين فرزند آن مظهر موعود بود که زاده شريعت محمّديّه است و بنواميّه هميشه منتظر آن بودند که آن شخص موعود که از سلاله حضرت محمّد خواهد آمد و موعود است او را بدست آرند و محو و نابود کنند زيرا نهايت خوف از ظهور مظهر موعود داشتند و هر جا نفسی را از سلاله حضرت محمّد يافتند که در انظار محترم بود او را هلاک نمودند.”پس پسری زائيد که همه امّتهای زمين را بعصای آهنين حکمرانی خواهد کرد”اين پسر بزرگوار مظهر موعود است که از شريعة اللّه تولّد يافت و در آغوش تعاليم الهيّه پرورش شد و عصای آهنين کنايه از قوّت و قدرتست نه شمشير يعنی بقوّت و قدرت الهيّه جميع امّتهای زمين را شبانی خواهد فرمود مقصود از اين فرزند حضرت اعلی است.

”و فرزندش بنزد خدا و تخت او ربوده شد”اين اخبار از حقيقت حضرت اعلی است که صعود بحيّز ملکوت عرش الهی مرکز سلطنت الهيّه فرمودند ملاحظه نمائيد که چقدر مطابق واقعست”و زن ببيابان فرار کرد”يعنی شريعة اللّه بصحرا فرار کرد يعنی بصحرای واسع حجاز و جزيرة العرب انتقال نمود”و در آنجا مکانی از برای وی از خدا مهيّا شده است” يعنی جزيرة العرب مأوی و مسکن و مرکز شريعة اللّه شد”تا او را مدّت هزار و دويست و شصت روز بپرورند”و اين هزار و دويست و شصت روز هر روزی باصطلاح کتاب مقدّس عبارت از يک سالست چنانکه از پيش گذشت و شريعة اللّه هزار و دويست و شصت سال در باديه عرب صحرای عظيم پرورش يافت و مظهر موعود از او تولّد گشت ديگر حکمی بعد از هزار و دويست و شصت سال از برای آن شريعت نماند زيرا ثمره آن شجر ظاهر گرديد و نتيجه حاصل شد ملاحظه فرمائيد که چقدر نبوّتها مطابق يکديگر است. در مکاشفات ظهور موعود را چهل و دو ماه تعيين نمايد و دانيال نبی سه روز و نيم تصريح کند اين نيز چهل و دو ماه ميشود و چهل و دو ماه هزار و دويست و شصت روز ميگردد لهذا در مکاشفات يوحنّا در جای ديگر صراحةً هزار و دويست و شصت روز بيان کند و در کتاب مقدّس منصوص است که هر روزی عبارت از يک سالست و از اين صريحتر ممکن نيست که جميع اخبار با يکديگر توافق نمايد و حضرت باب در سنه هزار و دويست و شصت از هجرت حضرت محمّد که تاريخ عموم اسلامست ظاهر شد و در کتاب مقدّس اخباری از اين صريحتر در حقّ هيچ ظهوری نيست اگر انصاف باشد توافق اين اوقات مذکوره از لسان بزرگواران اعظم برهانست و بهيچ وجه تأويل برنميدارد. خوشا بحال نفوس منصفه که تحرّی حقيقت نمايند امّا اگر انصاف نباشد محاججه کنند و مجادله نمايند و انکار امر واضح کنند مانند فريسيان در ظهور مسيح که در نهايت لجاجت انکار تفاسير و بيان حضرت مسيح و حواريّين مينمودند و بجهله عوام امر را مشتبه ميکردند که اين اخبار در حقّ اين يسوع نيست بلکه در حقّ موعود است که من بعد بشروط مذکوره در تورات خواهد آمد و از جمله شروط سلطنت و جلوس بر سرير داود و ترويج شريعت تورات و ظهور عدالت کبری و اجتماع گرگ و ميش بر چشمه واحد است لهذا ناس را محتجب از مسيح نمودند.
+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:51 PM  توسط afshin eghbali 

تفسير باب يازدهم از مکاشفات يوحنّا (قسمت اول)


در باب يازدهم آيه اوّل از مکاشفات يوحنّا ميفرمايد " و نئی مثل عصا بمن داده شد و مرا گفت برخيز و قدس خدا و مذبح و آنانيرا که در آن عبادت ميکنند پيمايش نما و صحن خارج قدسرا بيرون انداز و آنرا مپيما زيرا که بامّتها داده شده است و شهر مقدّسرا چهل و دو ماه پايمال خواهند نمود ". از اين نی مقصود انسان کامليست که تشبيه به نی گشته و وجه تشبيه اينست . نی چون درونش فارغ شود و از هر چيز خالی گردد نغمات بديعی حاصل کند و همچنين آواز و آهنگ او از خود او نيست بلکه الحان فی الحقيقه از نائيست که در او ميدمد همچنين آن نفس مبارک قلب مقدّسش از ما سوی اللّه فارغ و خالی و از تعلّق بسائر شؤون نفسانی بيزار و بری و دمساز بنفس رحمانيست و هر بيانی که ميفرمايد از او نيست بلکه از نائی حقيقی و وحی الهی است اينست که به نی تشبيه ميفرمايد . و آن نی مانند عصاست يعنی معين هر عاجز است و شخص امکانرا تکيه گاهست و عصای شبان حقيقی است که بواسطه او اغنام خويشرا شبانی ميفرمايد و در چمن زار ملکوت سير و حرکت ميدهد .

و ميفرمايد که آن شخص بمن گفت " برخيز و قدس خدا و مذبح و آنانيکه در آن عبادت ميکنند بپيما " يعنی موازنه کن ذرع نما ذرع کشف کميّت است . يعنی آن شخص گفت که قدس الاقداس و مذبح و آنانيرا که در آن عبادت ميکنند موازنه نما يعنی حقيقت حال آنانرا جستجو کن و کشف نما که در چه رتبه و مقامی هستند و بچه شؤون و کمالات و سلوک و صفات هستند و باسرار آن نفوس مقدّسه ای که در قدس الاقداس مقام تقديس و تنزيه استقرار دارند مطّلع شو " و صحن خارج قدسرا بيرون انداز و آنرا مپيما زيرا بامّتها داده شده ". در اوائل قرن سابع ميلاد که اورشليم استيلا شد قدس الاقداس بظاهر ظاهر نيز محفوظ ماند يعنی آن بيت که سليمان ساخته امّا بيرون قدس الاقداس صحن خارج ضبط شد و بامّتها داده شد ." و شهر مقدّسرا چهل و دو ماه پايمال خواهند نمود " يعنی امّتها چهل و دو ماه که عبارت از هزار و دويست و شصت روز است و هر روزی عبارت از يک سال که باين حساب هزار و دويست و شصت سال ميشود که مدّت دور قرآنست اورشليم را ضبط و استيلا مينمايند . زيرا بنصّ کتاب مقدّس هر روز عبارت از يک سال است چنانچه در اصحاح چهارم از کتاب حزقيال در آيه ششم ميفرمايد " پس چهل روز متحمّل گناه خاندان يهودا خواهی شد هر روزيرا بجهت تو سالی قرار داده‌ام ". اين اخبار از مدّت ظهور اسلام است که اورشليم پايمال شد يعنی احترامش باقی نماند ولی قدس الاقداس محفوظ و مصون و محترم ماند . و اين قضيّه هزار و دويست و شصت سال امتداد داشت و اين هزار و دويست و شصت سال اخبار از ظهور حضرت اعلی باب جمال مبارکست که در هزار و دويست و شصت هجری واقع شد و چون مدّت هزار و دويست و شصت روز منقضی شد حال اورشليم شهر مقدّس دوباره بنای معموری و آبادی گذاشته و هر کس اورشليم را شصت سال پيش ديده بود حال نيز ببيند ملاحظه ميکند که چقدر معمور و آباد گشته و دوباره محترم شده .

اين معنی آيه رؤيای يوحنّاست بظاهر امّا اين آيه را تأويل و رمزيست ديگر و آن اينست که شريعة اللّه بر دو قسم منقسم يک قسم اصل اساس است روحانيّاتست يعنی تعلّق بفضائل روحانی و اخلاق رحمانی دارد اين تغيير و تبديل نميکند اين قدس الاقداس است که جوهر شريعت آدم و شريعت نوح و شريعت ابراهيم و شريعت موسی و شريعت مسيح و شريعت محمّد و شريعت حضرت اعلی و شريعت جمال مبارک است و در دوره جميع انبيا باقی و برقرار ابداً منسوخ نميشود . زيرا آن حقيقت روحانيّه است نه جسمانيّه آن ايمانست عرفانست ايقانست عدالت است ديانت است مروّتست امانتست محبّة اللّه است مواسات در حالست رحم بر فقيرانست و فر ياد رسی مظلومان و انفاق بر بيچارگان و دستگيری افتادگانست پاکی و آزادگی و افتادگی است و حلم و صبر و ثباتست اين اخلاق رحمانيست اين احکام ابداً نسخ نميشود بلکه تا ابد الآباد مرعی و برقرار است . اين فضائل عالم انسانی در هر دوری از ادوار تجديد گردد زيرا در اواخر هر دوره ای شريعة اللّه روحانيّه يعنی فضائل انسانيّه از ميان ميرود و صورتش باقی ميماند . مثلاً در ميان يهود در اواخر دور موسوی مقارن ظهور عيسوی شريعة اللّه از ميان رفت صورتی بدون روح باقی ماند قدس الاقداس از ميان رفت و صحن خارج قدس که عبارت از صورت شريعت است در دست امّتها افتاد و همچنين اصل شريعت حضرت مسيح که اعظم فضائل عالم انسانيست از ميان رفته و صورتش در دست قسّيسين و رهابين مانده و همچنين اساس شريعت حضرت محمّد از ميان رفته و صورتش در دست علمای رسوم مانده آن اساس شريعة اللّه که روحانی و فضائل عالم انسانيست غير منسوخ و باقی و برقرار و در دوره هر پيغمبری تجديد ميگردد . باری قسم ثانی از شريعة اللّه که تعلّق بعالم جسمانی دارد مثل صوم و صلوة و عبادات و نکاح و طلاق و عتاق و محاکمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات اين قسم از شريعت که تعلّق بجسمانيّات دارد در هر دوری از ادوار انبيا تبديل و تغيير يابد و منسوخ گردد زيرا در سياسات و معاملات و مجازات و سائر احکام باقتضای زمان لابدّ از تغيير و تبديلست . باری از کلمه قدس الاقداس مقصد آن شريعت روحانيّه است که ابداً تغيير و تبديل نميکند و منسوخ نميشود و مقصد از شهر مقدّس شريعت جسمانيّه است که منسوخ ميشود و اين شريعت جسمانيّه که تعبير بشهر مقدّس فرموده هزار و دويست و شصت سال پايمال ميشود ." و بدو شاهد خود خواهم داد که پلاس پوشيده مدّت هزار و دويست و شصت روز نبوّت نمايند ". مقصود از اين دو شاهد حضرت محمّد رسول اللّه و جناب علیّ بن ابی طالبست . در قرآن مذکور است که خدا بمحمّد رسول اللّه خطاب ميفرمايد " اِنّاَ جَعَلْنَاکَ شَاهِداً و مُبَشِّراً وَ نَذِيراً " يعنی تو را شاهد و تبشير دهنده و تخويف کننده از قهر خدا قرار داديم معنی شاهد اين است که امور بتصديق او ثابت ميگردد و اين دو شاهد احکامشان هزار و دويست و شصت روز که هر روز عبار ت از يک سالست جاريست . امّا حضرت محمّد اصل بود و علی فرع مثل حضرت موسی و يوشع . ميفرمايد ( آن دو شاهد پلاس در بر کرده ) يعنی بظاهر لباس جديدی در بر ندارند لباس قديم دارند يعنی در بدايت در انظار ملل سائره رونقی ندارند و امرشان امر جديدی بنظر نيايد زيرا روحانيّات شريعتش مطابق روحانيّات حضرت مسيح در انجيل است و احکام جسمانيّاتش اغلب مطابق احکام تورات است لباس قديم کنايه از آنست .

بعد ميفرمايد " اينانند دو درخت زيتون و دو چراغدان که در حضور خداوند زمين ايستاده‌اند ". اين دو نفسرا بدو درخت زيتون تشبيه ميفرمايد زيرا در آن زمان چراغهای شب جميع بروغن زيتون روشن ميشد دو نفس که از آنان دُهن حکمت الهيّه که سبب روشنائی عالم است ظاهر خواهد گشت و انوار الهی ساطع و لامع خواهد شد لهذا بچراغدان نيز تشبيه شدند چراغدان محلّ نور است از آن نور ساطع ميشود بهمين قسم از اين وجوه نورانيّه نور هدايت مشرق و لائح است .

بعد ميفرمايد که " در حضور خداوند ايستاده‌اند " يعنی بخدمت حقّ قيام دارند و خلق خدا را تربيت ميکنند مثل آنکه قبائل عربان متوحّش باديه را در جميع جزيرة العرب چنان تربيت نمودند که در آن زمان باعلی مراقی مدنيّت رسيدند و صيت و شهرتشان جهانگير شده .

" و اگر کسی بخواهد بديشان اذيّت رساند آتشی از دهانشان بدر شده دشمنان ايشانرا فرو ميگيرد ". مقصد اينست که نفسی مقاومت ايشان نتواند يعنی اگر نفسی بخواهد در تعليماتشان و يا در شريعتشان وهنی وارد آرد بموجب شريعتی که از دهانشان اجمالاً و تفصيلاً ظاهر شده احاطه بآنها کند آنها را تمام نمايد و هر کس قصد اذيّت و بغض و عداوت ايشان کند حکمی از دهان ايشان صادر شود که دشمنان ايشان را محو نمايد چنانچه واقع گشت که جميع اعدای ايشان مغلوب و مهزوم و معدوم گشتند و بظاهر ظاهر خدا آنانرا نصرت فرمود .

بعد ميفرمايد " اينها قدرت بر بستن آسمان دارند تا در ايّام نبوّت ايشان باران نبارد " يعنی در آن دوره سلطانند يعنی شريعت و تعاليم حضرت محمّد و بيان و تفسير علی فيض آسمانيست چون بخواهند اين فيض را بدهند مقتدر بر آنند و چون خواهند باران نبارد باران در اينجا بمعنی فيض است .

بعد ميفرمايد " و قدرت بر آبها دارند که آبها را بخون تبديل نمايند " يعنی نبوّت حضرت محمّد چون نبوّت حضرت موسی است و قوّت حضرت علی چون قوّت حضرت يوشع است که اگر خواهند آب نيل را بر قبطيان و منکران خون نمايند يعنی آنچه سبب حيات آنانست بسبب جهل و استکبارشان علّت موت آنان نمايند مثلاً سلطنت و ثروت و قدرت فرعون و فرعونيان که سبب حيات آن قوم بود از اعراض و انکار و استکبار علّت موت و هلاکت و اضمحلال و ذلّت و مسکنت گرديد لهذا آن دو شاهد اقتدار بر اهلاک اقوام دارند .

و ميفرمايد " جهانرا هر گاه بخواهند بانواع بلايا مبتلی خواهند کرد " يعنی قدرت و غلبه ظاهريّه نيز دارند که اشقيا و نفوسی که ظلم و اعتساف صرفند آنانرا تربيت نمايند زيرا خدا باين دو شاهد قدرت ظاهره و قوّت باطنه عنايت فرموده چنانچه اشقيا و خونخواران و ستمکاران عربان باديه را که مانند ذئاب و سباع درنده بودند تأديب نمودند و تربيت کردند .

بعد ميفرمايد " و چون شهادت خود را باتمام رسانند " يعنی چون آنچه را که مأمورند مجری دارند وتبليغ رسالات الهيّه نمايند و ترويج شريعة اللّه کنند و تعاليم سماويّه منتشر کنند تا آثار حيات روحانی در نفوس پديدار گردد و انوار فضائل عالم انسانی بتابد و ترقّيات کلّيّه در اقوام باديه حاصل گردد.

ميفرمايد " آن وحش که از هاويه بر ميايد با ايشان جنگ کرده غلبه خواهد يافت و ايشانرا خواهد کشت ". مقصد از اين وحش بنواميّه است که از هاويه ضلالت هجوم نمودند و همچنين واقع گشت که بنواميّه بر شريعت محمّديّه و حقيقت علويّه که محبّة اللّه باشد هجوم نمودند و ميفرمايد با اين دو شاهد جنگ نمود مراد جنگ روحانی يعنی بکلّی مخالف تعليمات و روش و سلوک آن دو شاهد حرکت نمايند و فضائل و کمالاتی که بقوّه آن دو شاهد در ميان اقوام و قبائل منتشر شده بود بکلّی زائل و شؤون حيوانيّه و شهوات نفسانيّه غالب خواهد گشت لهذا آن وحش با ايشان جنگ کرده غلبه خواهد يافت يعنی ظلمت ضلالت آن وحش آفاق عالم را استيلا خواهد نمود و آن دو شاهد را خواهد کشت يعنی حيات روحانی ايشانرا در بين ملّت محو خواهد کرد و بکلّی آن شرايع و تعليمات الهيّه را از ميان خواهد برد و دين اللّه را پايمال خواهد نمود و باقی نخواهد ماند مگر يک جسد مرده بی روحی .

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
Spring
مدیر بخش گفتگو
مدیر بخش گفتگو


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 594

تشکر: 12
تشکر شده 54 بار در 46 پست

blank.gif


امتیاز: 784
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 9 مرداد 1386 - 13:01    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تفسير باب يازدهم از مکاشفات يوحنّا (قسمت دوم)


بعد ميفرمايد " و بدنهای ايشان در شارع عام شهر عظيم که بمعنی روحانی بسدوم و مصر مسمّی است جائی که خداوند ايشان نيز مصلوب گشت خواهد ماند " مقصود از بدنهای ايشان شريعة اللّه است و مقصود از شارع عام معرض عمومی است و مقصود از سدوم و مصر جائی که خداوند ايشان نيز مصلوب گشت اين قطعه سوريّه است و بالاخصّ اورشليم چونکه بنی اميّه در اينجا سلطنت داشتند و شريعة اللّه و تعاليم الهيّه اوّل در اينجا از ميان رفت و يک جسد بی روحی باقی ماند و مقصود از بدنهای ايشان شريعة اللّه است که مثل جسد مرده بی روح مانده بود .

بعد ميفرمايد " و گروهی از اقوام و قبائل و زبانها و امتّها بدنهای ايشانرا سه روز و نيم نظاره ميکنند ولی اجازت نميدهند که بدنهای ايشانرا بقبر سپارند ". چنانچه از پيش بيان شد که باصطلاح کتب مقدّسه سه و روز و نيم عبارت از سه سال و نيم است و سه سال و نيم عبارت از چهل و دو ماه و چهل و دو ماه عبارت از هزار و دويست و شصت روز است و هر روز بنصّ کتاب مقدّس عبارت از يک سالست يعنی هزار و دويست و شصت سال که عبارت از دوره فرقانست امّتها و قبائل و اقوام جسد ايشانرا نظاره ميکنند يعنی شريعة اللّه را تماشا ميکنند لکن بموجب آن عمل نمينمايند ولی اجازت نميدهند که بدنهای ايشان يعنی شريعة اللّه بقبر سپرده شود يعنی اينها بظاهر بشريعة اللّه تشبّث نمايند و نگذارند که بکلّی از ميان برود و جسد بکلّی محو و نابود گردد بلکه بحقيقت ترک نمايند ولی بظاهر شريعة‌اللّه را ذکری و اسمی باقی بگذارند . و مقصود از اين قبائل امم و مللی بود که در ظلّ قرآن محشور هستند که نگذارند بکلّی امر اللّه و شريعة اللّه بظاهر ظاهر نيز محو و نابود گردد چنانچه نماز و روزه ای در ميان بود ولی اسّ اساس دين اللّه که آن اخلاق و رفتار و اسرار و روحانيّات است از ميان رفت انوار فضائل انسانی که از نتائج محبّة اللّه و معرفة اللّه است غروب نمود و ظلمات ظلم و اعتساف و شهوات و رذائل شيطانی غالب گشت و شخص شريعة اللّه چون جسد مرده در معرض عمومی موجود بود و در مدّت هزار و دويست و شصت روز که هر روزی عبارت از يک سال است و اين مدّت دور محمّديست آنچه اين دو نفر تأسيس کردند و اساس شريعة اللّه بود امّت از دست دادند فضائل عالم انسانی را که مواهب الهيّه و روح اين شريعت بود آنرا محو کردند بقسمی که صداقت و عدالت و محبّت و الفت و تنزيه و تقديس و انقطاع جميع صفات رحمانيّه از ميان رفت از شريعت يک صلوة و صيام باقی ماند و ١٢٦٠ سال که عبارت از دوره فرقانست اين حال امتداد يافت و مانند آن بود که اين دو شخص فوت شده باشند و جسدشان بی روح باقی مانده باشد .

بعد ميفرمايد " و ساکنان زمين بر ايشان خوشی و شادمانی کنند و نزد يکديگر هدايا خواهند فرستاد از آن رو که اين دو نبیّ ساکنان زمين را معذّب ساختند " مقصود از ساکنان زمين ملل و اقوام سائره چون امم اروپا و اقصی بلاد آسياست که چون ملاحظه نمودند که اخلاق اسلام بکلّی تغيير کرده و شريعة اللّه را ترک نموده‌اند و فضائل و حميّت و غيرت از ميان رفت اخلاق تبديل يافت خوشی و شادی نمودند که فساد اخلاق در ملّت اسلام حاصل گشت مغلوب اقوام سائره خواهند شد چنانچه اين قضيّه در کمال وضوح ظاهر شد . ملاحظه مينمائيد که اين ملّت که در نهايت درجه اقتدار بود حال چگونه اسير و ذليل گشته و اقوام سائره نزد يکديگر هدايا فرستادند يعنی معاونت يکديگر نمودند زيرا اين دو نبیّ ساکنان زمين را معذّب ساختند يعنی ملل و اقوام سائره عالم را غالب شدند و مغلوب نمودند .

بعد ميفرمايد " بعد از سه روز و نيم روح حيات از خداوند بديشان در آمد که بر پاهای خود ايستادند و بينندگان ايشانرا خوفی عظيم فرو گرفت ". سه روز و نيم يعنی ١٢٦٠ سال چنانکه تفصيلش از پيش گذشت آن دو شخص که جسمشان بی روح افتاده بود يعنی تعاليم و شريعتی که حضرت محمّد تأسيس و حضرت علی ترويج کرده بود و حقيقتشان از ميان رفته بود و صورتی باقی مانده بود دوباره روحی بآن جسد آمد يعنی آن اساس و تعاليم دوباره تأسيس شد يعنی روحانيّات شريعة اللّه که بجسمانيّات و فضائلی که برذائل و محبّة‌اللّه که ببغضاء و نورانيّتی که بظلمات و اخلاق رحمانی که بشيطانی و عدلی که بظلم و رحمتی که ببغض و صدقی که بکذب و هدايتی که بضلالت و طهارتی که بشهوات نفسانيّه تبديل شده بود بعد از سه روز و نيم که باصطلاح کتب مقدّسه ١٢٦٠ سالست دوباره آن تعاليم الهيّه و فضائل و کمالات رحمانيّه و فيوضات روحانيّه بظهور حضرت اعلی و تبعيّت جناب قدّوس تجديد شد و نفحات قدس وزيد و انوار حقيقت تابيد و موسم بهار جان پرور رسيد و صبح هدايت دميد آن دو جسم بی جان دوباره زنده شدند و اين دو بزرگوار يکی مؤسّس و ديگری مروّج قيام کردند و دو چراغدان بودند زيرا بنور حقيقت جهانرا روشن نمودند .

بعد ميفرمايد " آوازی از آسمان شنيدند که بديشان ميگويد باينجا صعود نمائيد پس در ابر بآسمان بلند شدند " يعنی ندای حقّ را از آسمان پنهان شنيدند که آنچه بايد و شايد از تعليم و تبشير مجری داشتيد و پيام مرا بخلق رسانيديد و ندای حقّ را بلند نموديد و تکاليف خود را مجری داشتيد حال بايد مانند مسيح جانرا فدای جانان کنيد و شهيد گرديد و آن آفتاب حقيقت و قمر هدايت هر دو مانند حضرت مسيح در افق شهادت کبری غروب نموده بآسمان ملکوت صعود نمودند .

بعد ميفرمايد " و دشمنانشان ايشان را ديدند " يعنی دشمنان ايشان بسياری بعد از شهادت مشاهده علوّ منزلت و سموّ منقبت ايشانرا نمودند و شهادت بر عظمت و کمالات آنان دادند .

بعد ميفرمايد " و در همان ساعت زلزله عظيم حادث گشت که ده يک از شهر منهدم گرديد و هفت هزار نفر از زلزله هلاک شدند " اين زلزله در شيراز بعد از شهادت حضرت اعلی واقع گرديد که شهر زير و زبر شد و نفوس بسياری هلاک شدند و همچنين اضطراب شديد از امراض و وبا و قحط و غلا و جوع و ابتلا حاصل گشت که مثل و مانند نداشت .

بعد ميفرمايد "و باقی ماندگان ترسان گشته خدای آسمانرا تمجيد کردند ". چون زلزله در فارس واقع جميع بازماندگان شب و روز ناله و فغان مينمودند و بتمجيد و تسبيح مشغول و چنان خائف و مضطرب بودند که شبها خواب و راحت نداشتند .

پس ميفرمايد " وای دوم در گذشته است اينک وای سوم بزودی ميآيد " وای اوّل ظهور حضرت محمّد بن عبد اللّه عليه السّلام وای دوم حضرت اعلی له المجد و الثّناء وای سوم يوم عظيم است که يوم ظهور ربّ جنود و تجلّی جمال موعود است و بيان اين مطلب در کتاب حزقيال فصل سی‌ام مذکور است چنانچه ميفرمايد " و کلام خداوند بر من نازل شده گفت ای پسر انسان نبوّت کرده بگو خداوند يهوه چنين ميفرمايد ولوله کنيد و بگوئيد وای بر آنروز زيرا که آنروز نزديکست و روز خداوند نزديکست ". پس معلوم شد که روز وای روز خداوند است زيرا در آنروز وای بر غافلانست وای بر گنه کارانست وای بر جاهلانست اينست که ميفرمايد وای دوم در گذشت اينک وای سوم بزودی ميآيد و اين وای سوم روز ظهور جمال مبارکست يوم اللّه است و نزديکست بيوم ظهور حضرت اعلی .

بعد ميفرمايد " و فرشته هفتم بنواخت که ناگاه صداهای بلند در آسمان واقع شده که ميگفتند سلطنت جهان از آن خداوند ما و مسيح او شد و تا ابد الآباد حکمرانی خواهد کرد ". آن فرشته انسانست که بصفات ملکوتيّه متّصف که بخلق و خوی فرشتگان مبعوث شود و نداهائی بلند شود که ظهور مظهر الهی نشر و اعلان شود که يوم ظهور ربّ جنود است و دوره دوره رحمانی حضرت پروردگار و در جميع کتب و صحف انبيا موعود و مذکور که در آن يوم خداوند سلطنت الهيّه روحانيّه تشکيل ميشود و جهان تجديد ميگردد و روح جديدی در جسم امکان دميده ميشود و موسم بهار الهی آيد ابر رحمت ببارد و شمس حقيقت بتابد و نسيم جان پرور بوزد و عالم انسانی قميص تازه در بر نمايد روی زمين بهشت برين گردد عالم بشر تربيت شود جنگ و جدال و نزاع و فساد از ميان برخيزد و راستی و درستی و آشتی و خدا پرستی بميان آيد و الفت و محبّت و يگانگی جهانرا احاطه کند و خداوند تا ابد الآباد حکمرانی خواهد کرد يعنی سلطنت روحانيّه ابديّه تشکيل ميشود و آن يوم اللّه است . زيرا جميع ايّامی که آمده و رفته است ايّام موسی بوده ايّام مسيح بوده ايّام ابراهيم بوده و همچنين ايّام سائر انبيا بوده امّا آن يوم يوم اللّه است زيرا شمس حقيقت در نهايت حرارت و اشراق طلوع خواهد کرد .

بعد ميفرمايد " و آن بيست و چهار پير که در حضور خدا بر تختهای خود نشسته‌اند بروی در افتاده خدا را سجده کردند و گفتند ترا شکر ای خداوند خدای قادر مطلق که هستی و بودی و خواهی آمد زيرا که قوّت عظيمه بدست گرفته بسلطنت پرداختی ". و در هر دوری اوصيا و اصفيا دوازده نفر بودند در ايّام حضرت يعقوب دوازده پسر بودند و در ايّام حضرت موسی دوازده نقيب رؤسای اسباط بودند و در ايّام حضرت مسيح دوازده حواری بودند و در ايّام حضرت محمّد دوازده امام بودند . و لکن در اين ظهور اعظم بيست و چهار نفر هستند دو برابر جميع زيرا عظمت اين ظهور چنين اقتضا نمايد اين نفوس مقدّسه در حضور خدا بر تختهای خود نشسته‌اند يعنی سلطنت ابديّه ميکنند و اين بيست و چهار نفوس بزرگوار هر چند بر سرير سلطنت ابديّه استقرار دارند با وجود اين بآن مظهر ظهور کلّی ساجدند و خاضع و خاشع و گويند که ترا شکر ميکنيم " ای خداوند قادر مطلق که بودی و هستی و خواهی آمد زيرا قوّت عظيم خود را بدست گرفته بسلطنت پرداختی " يعنی تعليمات خود را بتمامه اجرا خواهی کرد و جميع من علی الارض را در ظلّ خويش جمع خواهی نمود و تمام بشر را در سايه يک خيمه خواهی آورد . و هر چند سلطنت دائماً للّه بوده و هميشه خدا سلطنت داشته و دارد و لکن در اينجا مقصد سلطنت مظهر نفس اوست که جميع احکام و تعاليمی که روح عالم انسانی و حيات ابديست اجرا خواهد کرد و آن مظهر کلّی بقوای روحانيّه جهانرا بگشايد نه بجنگ و جدال و بصلح و سلام بيارايد نه بسيف و سنان و اين سلطنت الهيّه را بمحبّت صحيحه تأسيس کند نه بقوّت حربيّه و اين تعاليم الهيّه را بمهربانی و صلاح ترويج نمايد نه بدرشتی و سلاح و چنان تربيت کند که امم و ملل هر چند در تباين احوال و اختلاف عادات و اخلاق و تنوّع اديان و اجناس مانند گرگ و بره و مار و طفل شير خواره و پلنگ و بزغاله‌اند با هم همدم و هم آغوش و هم راز گردند بکلّی منافرت جنسی و مخالفت دينی و مباينت ملّی زائل و کلّ در ظلّ شجره مبارکه نهايت الفت و التيام خواهند يافت .

بعد ميفرمايد " و امّتها خشمناک شدند " زيرا که تعاليم تو مباين هوای نفسانی سائر ملل بود ،" غضب تو ظاهر گرديد " يعنی کلّ بخسران مبين مبتلی شدند زيرا متابعت وصايا و نصايح و تعاليم تو ننمودند و از فيض ابدی تو محروم گشتند و از انوار شمس حقيقت محجوب شدند .

بعد ميفرمايد " و وقت مردگان رسيد تا بر ايشان داوری شود " يعنی وقت آن رسيد که مردگان يعنی نفوسی که از روح محبّة اللّه محروم و از حيات مقدّس ابديّه بی نصيب هستند بعدالت حکم شوند يعنی بآنچه استحقاق و استعداد دارند مبعوث گردند و حقيقت اين اسرار را واضح گردانی که در چه درجه پستی در عالم وجود هستند که فی الحقيقه حکم اموات دارند .

بعد ميفرمايد " تا بندگان يعنی انبيا و مقدّسان و ترسندگان نام خود را چه کوچک و چه بزرگ اجرت دهی " يعنی تا ابرار را بفضل بی منتهی مختصّ بگردانی و آنانرا مانند ستاره‌های آسمانی از افق عزّت قديمه درخشنده فرمائی بروش و سلوکی موفّق فرمائی که روشنی عالم انسانيست و سبب هدايت و علّت حيات ابديّه در ملکوت يزدانی .

بعد ميفرمايد " و مفسدان زمين را فاسد گردانی " يعنی نفوس غافله را بکلّی محروم کنی زيرا کوری کوران ظاهر گردد و بينائی بينايان آشکار شود جهل و نادانی اهل ضلالت مشهود شود و علم و دانائی اهل هدايت واضح گردد و از اينجهت مفسدان فاسد شوند .

بعد از اين مقام ميفرمايد " و قدس خدا در آسمان مفتوح گشت " يعنی اورشليم الهی پيدا شد و قدس الاقداس ظاهر گشت قدس الاقداس در اصطلاح اهل عرفان جوهر شريعت الهی و تعاليم حقيقی ربّانی است که در هيچ دوری از ادوار انبيا تغيير نيافته است چنانچه از پيش بيان شد و اورشليم شامل حقيقت شريعت الهيّه است که قدس الاقداس است و جامع احکام و معاملات و عبادات و قوانين جسمانيّه است که شهر اورشليم است اين است که اورشليم آسمانی گفته ميشود خلاصه چون در آن دوره شمس حقيقت انوار الهی در نهايت سطوع درخشنده گردد لهذا جوهر تعاليم الهی در عالم امکانی تحقّق يابد و ظلمات جهل و نادانی زائل گردد جهان جهان ديگر شود و نورانيّت احاطه نمايد لهذا قدس الاقداس ظاهر گردد .

بعد ميفرمايد " و قدس خدا در آسمان مفتوح گشت " يعنی بسبب انتشار اين تعاليم الهيّه و ظهور اين اسرار ربّانيّه و اشراق شمس حقيقت ابواب فلاح و نجاح در جميع جهات مفتوح گردد و آثار خير و برکات سماويّه آشکار شود .

بعد ميفرمايد " و تابوت عهد نامه او در قدس او ظاهر شد " يعنی کتاب عهد او در قدس او ظاهر شود و لوح ميثاق ثبت گردد و معانی عهد و پيمان آشکار شود صيت الهی شرق و غرب گيرد و آوازه امر اللّه جهانگير شود اهل نقض خوار و ذليل شوند و اهل ثبوت عزيز و جليل گردند زيرا بکتاب عهد متمسّکند و در ميثاق ثابت و مستقيم

بعد ميفرمايد " و برقها و صداها و رعدها و زلزله و تگرگ عظيمی حادث شد " يعنی بعد از ظهور کتاب عهد طوفان عظيمی پيدا شود و برق قهر و غضب الهی درخشد و صدای رعد نقض ميثاق بلند گردد و زلزله شبهات حاصل شود و تگرگ عذاب بر ناقضين ميثاق ببارد و مدّعيان ايمان بفتنه و امتحان افتند .
+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:50 PM  توسط afshin eghbali 

بشارات دانیال نبی به دیانت بهائی



... اگر در ايّام ظهور نور مبين باين بقعه مبارکه آمده بوديد و در پيشگاه حضور حاضر ميشديد و مشاهده آن جمال نورانی مينموديد ملاحظه ميکرديد که آن بيان و آن جمال احتياج بهيچ برهان ديگر ندارد . بسيار از نفوس بمجرّد تشرّف بحضور موقن و مؤمن شدند ديگر محتاج بهيچ برهانی نگشتند حتّی نفوسی که در نهايت بغض و انکار بودند بمحض ملاقات شهادت بر بزرگواری جمال مبارک ميدادند و ميگفتند اين شخص جليل است امّا حيف که اين ادّعا را دارد و ماعدای اين ادّعا آنچه ميگفت مقبول بود . باری حال که آن نور حقيقت افول فرمود کلّ محتاج ببراهين هستند لهذا مشغول ببراهين عقليّه بوديم يک برهان عقلی ديگر گوئيم و اهل انصافرا همين برهان کفايتست که هيچ کس نميتواند انکار کند . و آن اينست که اين شخص جليل در سجن اعظم امرشرا بلند کرد و نورش باهر شد و صيتش جهانگير گشت و آوازه بزرگواريش بشرق و غرب رسيد و الی يومنا هذا چنين امری در عالم وجود واقع نشده اگر انصاف باشد و الّا بعضی از نفوس هستند که اگر جميع براهين عالمرا بشنوند انصاف ندهند . مثلاً بکمال قوّت دول و ملل مقاومت او را نتوانستند بکنند بلکه فرداً وحيداً مسجوناً مظلوماً آنچه خواست مجری داشت من معجزات جمال مبارک را ذکر نکنم شايد سامع گويد اين روايتست و محتمل الصّدق و الکذب مثل اينکه در انجيل روايات معجزات مسيح از حواريّين است نه ديگران امّا يهود منکر آن .

ولی اگر من بخواهم که ذکر خوارق عادات از جمال مبارک کنم بسيار است و در شرق مسلّم حتّی در نزد بعضی اغيار نيز مسلّم است . ولی اين روايات حجّت و برهان قاطع از برای کلّ نشود شايد سامع گويد بلکه اين مطابق واقع نيست زيرا طوائف سائره نيز روايات معجزات از مقتداهای خود کنند . مثلاً امّت براهمه از برای برهما روايت معجزات کنند از کجا فهميم که آنها کذب است و اينها صدق است اگر روايت است آن هم روايتست اگر تواتر است آن هم تواتر است . لهذا اين روايات برهان مقنع نيست بلی برهانست از برای شخص حاضری که بود و آن هم نيز شايد که شبهه کند که آن معجزه نبود بلکه سحر بود از بعضی سحّارها نيز وقوعات عجيبه روايت شده است . باری مقصود اينست که بسيار امور عجيبه از جمال مبارک ظاهر شد امّا ما روايت نميکنيم زيرا بجهت کلّ من علی الارض حجّت و برهان نميشود بلکه از برای آنانکه مشاهده نموده‌اند نيز برهان قاطع نشود گمان نمايند که سحر است و همچنين اکثر معجزات که از انبيا ذکر شده است معانی دارد . مثلاً در شهادت حضرت مسيح در انجيل مذکور است که ظلمت احاطه کرد و زلزله شد و حجاب هيکل منشقّ گشت و اموات از قبور برخاستند . اگر اين بظاهر بود واقعه عظيمی است البتّه در تاريخ ايّام درج ميشد و سبب اضطراب قلوب ميشد و اقلّاً حضرت مسيح را سپاهيان از صليب نزول ميدادند و يا آنکه فرار ميکردند و اين وقايع در هيچ تاريخی مذکور نه . پس معلوم است که مقصد ظاهر عبارت نيست بلکه معنی دارد و ما مقصدمان انکار کردن نيست فقط مراد اينست که اين روايات برهان قاطع نميشود و معنی دارد مقصد همين قدر است . لهذا ما امروز در سر سفره رجوع ببيانات باستدلالات نقليّه از کتب مقدّسه نمائيم و تا بحال آنچه ذکر شد دلائل عقليّه بود .

و چون اين مقام تحرّی حقيقت است و جستجوی واقع مقاميست که تشنه جانسوخته آرزوی آب حيات نمايد و ماهی مضطرب بدريا رسد مريض طبيب حقيقی جويد و بشفای الهی فائز شود قافله گمگشته براه حقّ پی برد و کشتی سرگشته و حيران بساحل نجات رسد لهذا بايد طالب متّصف بچند صفات باشد . اوّلاً که بايد منصف باشد و منقطع از ما سوی اللّه و قلبش بکلّی بافق اعلی توجّه کند و از اسيری نفس و هوی نجات يابد زيرا اينها همه مانعست . و از اين گذشته تحمّل هر بلائی لازمست و بايد در نهايت تنزيه و تقديس باشد و از حبّ و بغض جميع ملل عالم بگذرد چه که يحتمل حبّش بجهتی مانع از تحقيق جهت ديگر شود و همچنين بغض بجهتی شايد مانع از کشف حقيقت آن شود . اين مقام طلبست طالب بايد باين اخلاق و اطوار باشد و تا باين مقام نيايد ممکن نيست که بشمس حقيقت پی برد . بر سر مطلب رويم . جميع ملل عالم منتظر دو ظهور هستند که اين دو ظهور بايد با هم باشد و کلّ موعود به آنند . يهود در تورات موعود بربّ الجنود و مسيح هستند و در انجيل موعود برجوع مسيح و ايليا هستند و در شريعت محمّدی موعود بمهدی و مسيح هستند و همچنين زردشتيان و غيره اگر تفصيل دهيم بطول انجامد . مقصد اينست که کلّ موعود بدو ظهورند که پی در پی واقع شود و اخبار نمودند که درين دو ظهور جهان جهان ديگر شود و عالم وجود تجديد گردد و امکان خلعت جديد پوشد و عدل و حقّانيّت جهانرا احاطه کند و عداوت و بغضاء زائل شود و آنچه که سبب جدائی ميانه قبائل و طوائف و ملل است از ميان رود و آنچه که سبب اتّحاد و اتّفاق و يگانگی است بميان آيد . غافلان بيدار شوند کورها بينا گردند کرها شنوا شوند گنگها گويا گردند مريضها شفا يابند مرده ها زنده شوند جنگ مبدّل بصلح شود عداوت منقلب بمحبّت گردد اسباب نزاع و جدال بکلّی از ميان برخيزد و از برای بشر سعادت حقيقی حاصل شود ملک آيينه ملکوت شود ناسوت سرير لاهوت گردد کلّ ملل ملّت واحده شود و کلّ مذاهب مذهب واحد گردد جميع بشر يک خاندان شود و يک دودمان گردد و جميع قطعات عالم حکم يک قطعه يابد و اوهامات جنسيّه و وطنيّه و شخصيّه و لسانيّه و سياسيّه جميع محو و فانی شود کلّ در ظلّ ربّ الجنود بحيات ابديّه فائز گردند .

حال بايد استدلال از کتب مقدّسه بر وقوع اين دو ظهور نمود و استنباط از اقوال انبيا کرد زيرا حال ما ميخواهيم که استدلالات از کتب مقدّسه نمائيم ادلّه معقوله در اثبات اين دو ظهور چند روز پيش در سر سفره اقامه گشت . خلاصه در کتاب دانيال از تجديد عمارت بيت المقدّس تا يوم شهادت حضرت مسيح را بهفتاد هفته معيّن کرده که بشهادت حضرت مسيح قربانی منتهی شود و مذبح خراب گردد . اين خبر از ظهور حضرت مسيح است و بدايت تاريخ اين هفتاد هفته تجديد و تعمير بيت المقدّس است و در اين خصوص چهار فرمان از سه پادشاه بتعمير بيت المقدّس صادر شد . اوّل از کورش است که در سنهء ٥٣٦قبل از ميلاد صادر شد . و اين در کتاب عزرا در فصل اوّل مذکور است . فرمان ثانی بتجديد بنای بيت المقدّس از داريوش فارس است که در تاريخ ٥١٩ قبل از ميلاد صادر شده و اين در فصل ششم عزرا مذکور است . فرمان ثالث از ارتحشستا در سنه سابع از حکومتش در تاريخ ٤٥٧ قبل از ميلاد صادر شده و اين در فصل هفتم عزرا مذکور است . فرمان رابع از ارتحشستا در سنه ٤٤٤ قبل از ميلاد صادر اين در فصل دوم نحمياست . امّا مقصد حضرت دانيال امر ثالث است که ٤٥٧ قبل از ميلاد بود . هفتاد هفته ٤٩٠ روز ميشود هر روزی بتصريح کتاب مقدّس يک سالست در تورات ميفرمايد يوم ربّ يک سالست پس ٤٩٠ روز ٤٩٠ سال شد . فرمان ثالث که از ارتحشستاست ٤٥٧ سال قبل از تولّد مسيح بود و حضرت مسيح وقت شهادت و صعود سی و سه سال داشتند سی و سه را چون بر پنجاه و هفت ضمّ کنی ٤٩٠ ميشود که دانيال از ظهور حضرت مسيح خبر داده .

امّا در آيه بيست و پنجم از اصحاح تاسع دانيال نوع ديگر يعنی هفت هفته و شصت و دو هفته بيان ميکند و اين بظاهر اختلاف دارد با قول اوّل . بسياری در تطبيق اين دو قول حيران مانده‌اند که چطور در جائی هفتاد هفته و در جائی شصت و دو هفته و هفت هفته ذکر نموده و اين قول با آن قول مطابقت ندارد . و حال آنکه دانيال دو تاريخ بيان ميفرمايد يک تاريخ بدايتش صدور امر ارتحشستاست که برای عزرا ببنای اورشليم صدور يافت اين هفتاد هفته است که منتهی بصعود مسيح ميشود و ذبيحه و قربانی بشهادت حضرت مسيح منتهی شد ، تاريخ ثانی در آيه بيست و ششم است که بعد از اتمام تعمير بيت المقدّس است که تا صعود مسيح اين شصت و دو هفته است هفت هفته عمارت بيت المقدّس طول کشيد که عبارت از چهل و نه سال باشد اين هفت هفته را چون بر شصت و دو هفته ضمّ کنی شصت و نه هفته ميشود و در هفته اخير صعود حضرت مسيح واقع گشت اين هفتاد هفته تمام شد در اين صورت اختلافی باقی نماند .

و چون ظهور حضرت مسيح باخبار دانيال ثابت شد حال باثبات ظهور حضرت بهاءاللّه و حضرت اعلی پردازيم و تا بحال ادلّه عقلی ذکر کرديم حال بايد ادلّه نقلی ذکر کنيم . در آيه سيزدهم فصل هشتم از کتاب دانيال ميفرمايد :" و مقدّس متکلّميرا شنيدم و هم مقدّس ديگريرا که از آن متکلّم ميپرسيد که رؤيای قربانی دائمی و عصيان خراب کننده تا بکی ميرسد و مقام مقدّس و لشکر بپايمالی تسليم کرده خواهد شد و بمن گفت که تا بدو هزار و سيصد شبانه روز آنگاه مقام مقدّس مصفّی خواهد گرديد " تا آنکه ميفرمايد :" اين رؤيا نسبت بزمان آخر دارد "، يعنی اين فلاکت و اين خرابيّت و اين حقارت تا کی ميکشد يعنی صبح ظهور کی است پس گفت تا دو هزار و سيصد شبانه روز آنگاه مقام مقدّس مصفّی خواهد شد . خلاصه مقصد اينجاست که دو هزار و سيصد سال تعيين ميکند و بنصّ تورات هر روزی يک سالست . پس از تاريخ صدور فرمان ارتحشستا بتجديد بنای بيت المقدّس تا يوم ولادت حضرت مسيح ٤٥٦ سال است و از يوم ولادت حضرت مسيح تا يوم ظهور حضرت اعلی ١٨٤٤سنه است و چون ٤٥٦را ضمّ بر اين کنی دو هزار و سيصد سال ميشود يعنی تعبير رؤيای دانيال در سنه ١٨٤٤ ميلادی واقع شد و آن سنه ظهور حضرت اعلی بود بنصّ خود دانيال . ملاحظه نمائيد که بچه صراحت سنه ظهور را معيّن ميفرمايد و ديگر اخبار ظهور ازين صريحتر نميشود و حضرت مسيح در اصحاح بيست و چهارم از انجيل متّی آيه سيّم تصريح ميفرمايد که مقصود ازين اخبار دانيال زمان ظهور است و آن آيه اينست :" و چون بکوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند بما بگو که اين امور کی واقع ميشود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چيست "؟ از جمله بيانات حضرت مسيح که در جواب ايشان گفت اين بود :" پس چون مکروه ويرانيرا که بزبان دانيال نبیّ گفته شده است در مقام مقدّس بر پا شده ببينيد هر که خواند دريافت کند " (انتهی) و جوابرا حواله باصحاح ثامن از کتاب دانيال فرمود که هر کس آن اصحاح را بخواند آن زمانرا دريافت خواهد نمود . ملاحظه فرمائيد که چگونه ظهور حضرت اعلی صريح تورات و انجيل است .

باری حال بيان تاريخ ظهور جمال مبارک را از تورات نمائيم . تاريخ ظهور جمال مبارک بسنه قمری از بعثت و هجرت حضرت محمّد بيان مينمايد زيرا در شريعت حضرت محمّد سنه قمری معتبر است و معمول بها زيرا در آن شريعت در هر خصوص از احکام عبادات سنه قمری معمول به است . در اصحاح دوازدهم آيه ششم از کتاب دانيال ميفرمايد :" و بيکی مرد ملبّس شده بکتان که بالای آبهای شهر ميايستاد گفت که انجام اين عجائبات تا بچند ميکشد و آن مرد ملبّس شده بکتان را که بالای آبهای شهر ميايستاد شنيدم در حالتی که دست راست و دست چپ خود را بسوی آسمان بلند کرده بحیّ ابدی سوگند ياد نمود که برای يک زمان و دو زمان و نصف زمان خواهد بود و چون پراکندگی قوّت قوم مقدّس بانجام رسد آنگاه همه اين امور باتمام خواهد رسيد ". روز را هر چند از پيش بيان نمودم ديگر احتياج بيان ندارد ولی مختصر ذکری ميشود که هر روزِ اَب عبارت از يک سالست و هر سال عبارت از دوازده ماه است پس سه سال و نيم چهل و دو ماه ميشود و چهل و دو ماه هزار و دويست و شصت روز است و هر روزی در کتاب مقدّس عبارت از يک سالست و در سنه ١٢٦٠ از هجرت محمّد تاريخ اسلامی حضرت اعلی مبشّر جمال مبارک ظاهر شد و بعد در آيه يازدهم ميفرمايد :" و از هنگام موقوف شدن قربانی دائمی و نصب نمودن رجاست ويرانی هزار و دويست و نود روز خواهد بود خوشا بحال آنکه انتظار کشد و بهزار و سيصد و سی و پنج روز برسد ".
بدايت اين تاريخ قمری از يوم اعلان نبوّت حضرت محمّد است بر عموم اقليم حجاز و آن سه سال بعد از بعثت بود زيرا در بدايت نبوّت حضرت مستور بود و کسی جز خديجه و ابن نوفل اطّلاع نداشت بعد از سه سال اعلان گرديد و جمال مبارک در سنه هزار و دويست و نود (١) از اعلان نبوّت حضرت محمّد اعلان ظهور فرمودند .
____________________________________________________
(١) سال ١٢٩٠ از اعلان نبوّت حضرت محمّد مطابق است با سنه ١٢٨٠ از هجرت ، درين سال جمال مبارک در حين حرکت از بغداد بطرف اسلامبول در باغ رضوان که در بيرون شهر واقع است دوازده روز اقامت نمودند و در آنجا اعلان ظهور خود را به اصحاب خود فرمودند .

+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:45 PM  توسط afshin eghbali 

بشارات ظهور موعود در کتب مقدسه زردشتیان



تمام ادیان و مذاهب الهی منتظرند که در آخرالزمان موعود و نجات دهنده ای ظهور کند و روی زمین را از بدیها و زشتیها پاک نموده ، عدالت و نیکی را در روی کره ارض مستقر نماید. چنانکه " برهمنان منتظر کریشنای موعود و بودائیان چشم به راه بودای پنجم و یهودیان منتظر ظهور مسیح و عیسویان انتظار ظهور فارقیط (پاراکلیتوس) و مسلمانان منتظر ظهور مهدی هستند.

زردشتیان که پیرو حضرت زردشت پیامبر ایرانی و آریائی هستند ، منتظر سه موعودند که باید با علامات معینه و در زمان مقرر در مشرق زمین ظاهر شوند. (1)

در کتب مقدسه زردشتیان اصولا به جانشین های حضرت زردشت نام (سیوشانس) و یا (سوشیانس) و یا ( سوشیانت) داده اند که به معنی سود رساننده و به عبارت دیگر رهاننده و نجات دهنده آمده است.

در گاتها چندین بار حضرت زردشت خود را سوشیانس می خواند و غالبا در گاتها کلمه سوشیانس به صیغه جمع به معنی نجات دهندگان آمده که منظور آن حضرت اشاره به یاران و مبلغین دین خود می باشد . در سایر قسمت های اوستا نیز سوشیانس به صورت جمع آمده که منظور از آنها جانشین های حضرت زردشت می باشد ، که در تبلیغ و انتشار آئین مزدیسنا کوشش نموده و مردم را به راه راست هدایت فرموده اند. همچنین در اوستا از سوشیانس هایی نام برده شده که در آخرالزمان و روز قیامت و رستاخیز عظیم ظهور نموده و سلطنت اهورامزدا را تاسیس خواهند نمود.(2)

علیهذا زردشتیان برای وصول به روز موعود در نماز و دعاهای پنجگانه خود در هر شبانه روز از درگاه خداوند بی انباز درخواست می نمایند که آنان را به روز موعود رسانیده و به شناسایی موعود منتظر موفق بدارد.

زردشتیان در موقع خواندن نماز ، آیات مبارکه اوستا را به شرح زیر، مضمون بیان مبارکه، تکرار می کنند :" ای دانا اورمزد، همی باد تندرستی و نیکی و خرمی ، تا این دین رابه سیوشانس برسانم." و در نیایش روزانه در اورمزد یشت، مضمون بیان مبارکه، می خوانند:" از بدیها دور دار و به خوبی برسان، سروش پاک را به فریاد ما برسان، ای دانا اورمزد، همی باد نیکی و فراخی نعمت تا این دین را به سیوشانس برسانم." و در ورهرام یشت، مضمون بیان مبارکه، می فرماید:" ورهرام ، خدا نور داده را پرستش می کنم" و تا آخر آیه که می فرماید:" نسل مرا پاک گردان که تا ظهور سیوشانس پاک و نیکو بمانند."

در فصل اول کتاب بندهش مذکور است که " زردشتیان طول جهان را دوازده هزار سال می دانند که پس از خلقت عالم، مدت سه هزار سال اهورامزدا جهان را اداره می نمود ، و در سه هزار سال دوم ، اهریمن نیز در برابر اهورامزدا قرار داشت . در اول سه هزار سال سوم، کیومرث و یا اولین پیامبر آریائی مبعوث گردید.

چون در اثر طغیان اهریمن، دنیا را ظلم و جور فرا گرفته بود، در اول سه هزار سال چهارم حضرت زردشت اسپنتمان از طرف اهورامزدا به پیامبری بر انگیخته شد که عهد سلطنت پیامبران ایرانی و آریائی است.

در طول سه هزار سال چهارم و پس از رسالت حضرت زردشت دو تن از موعودهای آن حضرت ظهور خواهند نمود . در پایان عهد چهارم و در زمانی که جهان دچار پنجه قهر و کین اهریمن گردیده و دنیا را ظلم و بی عدالتی فرا گرفته است ، موعود سوم به نام سیوشانس ظهور نموده، روز قیامت و رستاخیز عظیم برپا خواهد شد ، مردگان را برانگیخته و جهان معنوی را خواهد آراست.(3) به موعودهای سه گانه حضرت زردشت به طور اعم سیوشانس گفته اند ، ولکن در غالب بشارات کلمه سیوشانت، برای آخرین موعود اختصاص یافته و او را آخرین مخلوق اهورامزدا ذکر کرده اند.

در یسنای 26 فقره 10 آمده است:" ما به فروهر پاکان از نخستین بشر ، کیومرث تا به سیوشانس درود می فرستیم."

در زامیاد یشت فقره 22 می فرماید:" فرکیانی توانا را می ستائیم که به ایزدان مینوی و جهانی مختص است، و در آینده به مردانی که هنوز متولد نشده اند، کسانی که سیوشانسهای نو کننده جهانند مختص خواهد بود."(4)
و در یسنای 59 فقره 28 آمده است:" به بهرام آفریده مزدا درود می فرستیم و به سیوشانت پیروزگر درود می فرستیم."

در کلیه این بشارات، منظور از سیوشانت، موعود آخرالزمان به نام " استوت ارته " و یا بهرام ورجاوند و یا شاه بهرام می باشد. و همتانطور که ذکر شد در ورهرام یشت می فرماید:( ورهرام، خدا نور داده را پرستش می کنیم) که کلمه ورهرام، به معنی " نور خدا " می باشد.




ظهور هوشیدر بامی

هوشیدر بامی اولین موعود و فرستاده اهورامزدا بعد از حضرت زردشت می باشد که به وعده خدا، چون برانگیخته شود به مکالمه با اهورامزدا موفق گردیده و وحی خدا بر او نازل شود و به نو نمودن دنیا اقدام نماید.

علامت ظهور وی آن است که در مدت ده شبانه روز، خورشید در وسط آسمان غیر متحرک خواهد ایستاد و به هفت کشور روی زمین نور خواهد پاشید. آنکه دلش با خدا نیست، از دیدن این خارق العاده ، زهره خود را باخته و از هول و هراس جان خواهد سپرد. زمین از ناپاکان تهی گردد و خورشید به تدریج به مقام اول خود گراید به همان جایی که در اغاز بود.

با توجه به علائم و بشارات فوق الذکر، منظور از ظهور هوشیدر بامی، ظهور حضرت محمد رسول الله (ص) است که پس از حضرت زردشت طلوع فرمود و در زمانی که احکام و دستورات آن حضرت در اثر مرور زمان رنگ و بوی خود را از دست داده بود، و به علت دخالت پیشوایان دین اصالت فرامین حضرت زردشت فراموش گردیده و تجملات دنیوی بر اعتقادات معنوی چیره گشته و ظلم و جور سراسر امپراطوری ساسانیان و جهان آن روزی را فرا گرفته بود، آفتاب دیانت محمدی از مشرق حجاز طالع گردید و خورشید نبوت آن حضرت به مدت ده روز که عبارت از ده قرن است ، در آسمان دیانت به نور افشانی پرداخت. و افرادی که او را شناخته و در ظل تعالیمش وارد گشتند به سعادت و افتخار دو جهان فائز گردیدند.

حضرت عبدالبهاء در لوحی می فرماید:" بدان که ظهور اول در این خبر ظهور حضرت رسول الله است که شمس حقیقت در آن برج ده روز استقرار داشت و هر روز عبارت از یک قرن است، و آن ده روز به این حساب، هزار سال می شود. و آن دور و کور محمدی بود که بعد از غروب نجوم ولایت، تا حضرت اعلی هزار سال است انتهی."(5)

چون دوران ولایت بهد از حضرت رسول اکرم 260 سال بود ، با افزودن آن بر هزار سال، در سال 1260 هجری دوران هزار ساله موعود اول یعنی هوشیدر بامی خاتمه یافت.

هوشیدر بامی ( حضرت محمد ) نیز پیروان خود را به دو ظهور بعد خود، یعنی ظهور هوشیدر ماه و سیوشانس یا شاه بهرام ورجاوند، موعود آخرالزمان با علائم و بشارات مخصوص وعده داد ، که هر یک به موقع ظاهر خواهند شد.

با ظهور حضرت محمد (ص)، قوم عرب که در جزیرة العرب، گرفتار بت پرستی و توحش بودند، تحت تعالیم اسلام، آن چنان ترقی نمودند که با تمدن های زمان خود یعنی روم و ایران رقابت کردند و دستورات آن حضرت که داروی شفا بخش برای ساکنین جزیره العرب بود موجب عزت و سلطنت آنان گردید .


طلوع هوشیدر ماه

در کتاب دینکرد صفحه 185 آمده است:" چون هزار و دویست و اند سال از تازی آئین بگذرد، هوشیدر ماه به پیغمبری برانگیخته شود."

و در آیه 21 کتاب دساتیر ، ساسان پنجم می فرماید:" چون هزار سال تازی آئین را گذرد ، چنان شود که اگر به آئین گر نمایند، نداندش و چنان ایرانیان را بینی که خرده گفته کس از ایشان نشود ، اگر راست گویند آزار یابند، و به جای سخن خردانی با ساز و چنگ به ایشان پاسخ دهند."

با توجه به بشارات کتب مقدسه زردشتیان ، هوشیدر ماه دومین موعود حضرت زردشت می باشد ، و چون برانگیخته شود، به صحبت با اهورامزدا نائل گردد و رسالت الهی به وی سپرده شود.

به طوری که ذکر شد، علامت ظهور هوشیدر ماه آن است که خورشید به مدت بیست روز در وسط آسمان غیر متحرک بایستد، جهان دگر باره روی نجات بیند، دروغ و خیانت از میان برود ، اندوه و غم از دل مردم بدر شود. در دوران هوشیدر ماه به تدریج جهان رو به کمال گذارد و سعادت حاصل شود. مردم از مادیات گذشته و به معنویات گرایند، و زمینه برای ظهور سیوشانس حاضر و مهیا گردد.

با توجه به علائم و بشارات مذکور در فوق منظور از هوشیدر ماه، ظهور حضرت باب می باشد که دیانت بابی را تاسیس نمود و در سال 1260 هجری یعنی بیست هزار و دویست و اندی سال بعد از ظهور حضرت رسول اکرم و یا هوشیدر بامی و هزار سال پس از دوران ولایت مبعوث گردید.

حضرت باب خود را هوشیدر ماه و قائم موعود نامید و بشارت به ظهور حضرت بهاءالله و یا سیوشانس ( شاه بهرام ورجاوند ) داد.

دوران سلطنت روحانی حضرت باب بیست سال تمام بود. و آفتاب امرش بر شرق و غرب عالم تابیده و ذرات موجودات در پرتو انوارش آماده قبول ظهور کلی الهی و مستعد درک فیوضات حضرت سیوشانس و یا موعود آخرالزمان یعنی موعود منتظر و رجعت مسیح با علائم و بشارات مخصوص گردیدند.

حضرت عبدالبهاء در همان لوح می فرماید:" و منظور ثانی، ظهور نقطه اولی ( باب ) است، که شمس حقیقت بیست سال در آن نقطه استقرار داشت، بدایتش سال 1260 هجری بوده و نهایتش سال 1280 ، که شروع دور جمال مبارک، حضرت بهاءالله است." (6)

حضرت باب ( هوشیدر ماه ) نیز بشارت به ظهور سیوشانس و یا شاه بهرام ورجاوند داد و استعدادهای روحانی و معنوی را آماده برای ظهور حضرت بهاءالله نمود.

حضرت عبدابهاء در یکی از الواح در مورد حضرت باب می فرماید :"... این ذات مقدس همان قائم موعود نزد اهل تشیع و مهدی منتظر نزد اهل سنت و جماعت و رجعت یوحنای معمدان نزد ملاء ابن و هوشیدر ماه مذکور در کتب پارسیان و ایلیای نبی، موعود ملت یهود است که کل در انتظار ظهورش به سر می برند ..."(7)


ظهور سیوشانس موعود آخرالزمان


در کتاب دبستان المذاهب صفحه 104 مذکور است :" ای زردشت بهتر از تو مرا در عالم کسی نیست، جهان را بهر تو آفریدم و پادشاهان را آرزو بود که در عهد تو دین بهی را رواج دهند . از دور کیومرث تا تو سه هزار سال است و بعد از تو تا رستاخیز سه هزار سال. تو را در میانه آفریدم ، چه مه میانه ستوده است."
همان طور که گفته شد، به اعتقاد زردشتیان، از خلقت اولین آدم یعنی کیومرث تا ظهور حضرت زردشت سه هزار سال می باشد ، و از ظهور زردشت تا روز رستاخیز که ظهور سیوشانس و یا شاه بهرام است نیز سه هزار سال تعیین شده است.

همچنین در بند14 کتاب گلدسته چمن آئین زردشت آمده است:" اگر چه به تحقیق سنه ظهور زردشت را معین نتوان کرد اما کثرت آرای اهل سیر و تواریخ و گواهی عموم حکمای استوار خاوری تصدیق می دهند که عهد بعثت آن جناب کمتر از یکهزار و دویست سال قبل از میلاد حضرت مسیحا نتواند بود."

بنابراین اگر تاریخ ظهور حضرت زردشت را به شرح مندرج در بند 14 کتاب گلدسته چمن آئین زردشت ملاک محاسبه قرار دهیم ، ظهور سیوشانس در اواسط قرن نوزدهم که تقریبا سه هزار و اندی سال از ظهور حضرت زردشت سپری گردیده به وقوع خواهد پیوست.

در علائم ظهور سیوشانس در بند62 گلدسته چمن آئین زردشت صریحا مذکور است:" واقعه آخر شدن دنیا ، معاصر دوره حاضر خواهد بود ، در آن وقت واپسین سیوشانس ظهور خواهد کرد ، و تازگی جهان را تکمیل نموده ، بنیاد بدی و آزار اهریمن را از بن خواهد کند. همه روانان تیره کاران را از دوزخ بیرون آورده ، پاک خواهد نمود ، و روانان کرفه کاران ، برخواسته و رستاخیز واپسین به وقوع خواهد پیوست."

از آن پس دنیا دوره از نو گرفته ، همیشه تازه و تهی از آزار و آسیب خواهد ماند. جمیع ارواح را به نوازش تن واپسین که جسم جدید باشد ، ممتاز خواهد فرمود. و من بعد دائما خرم و شادان خواهد زیست. آن زمان سیوشانت گیتی را تازه خواهد نمود و دیگر کهنه نشده و نخواهد مرد، و هرگز نفرسوده ، ابدا نخواهد پوسید، و ابدالآباد زنده و فزاینده و کامروا بوده مردگان بر خواسته ، زندگی و بی مرگی فرا رسیده ، جهان به کام جهان آفرین خواهد شد.( آیه 89 زامیاد یشت)."(8)

همچنین در بند 145 گلدسته چمن آئین زردشت می فرماید:" عاقبت الامر حق بر باطل غالب و راستی بر کاستی زبردست خواهد شد ، و جناب پیامبر یکتا به جد تمام در می خواهد که راستی و دانش و سکونت و صلاح و مسالمت و نیک اندیشی، در جهان گسترده شود، تا سیوشانسان بدون ممانعت و تعرض به نیات و اقوال و اعمال حسنه اهورامزدا را خشنود کرده و بر وفق قانون الهی معاندین صحاح دیو خشم و ستم گرند."
و در کتاب دساتیر مذکور است:" اگر ماند از مهین چرخ یک دم ، بر انگیزانم از کسان تو کسی را و آب و آئین به او رسانم و پیغمبری و پیشوائی را از فرزندان تو بر نگیرم."

و در کتاب دبستان المذاهب روایت کنند که حضرت زردشت فرمود: پس از غلبه تازیان و پریشانی بهدینان ، خداوند در ایران بزرگی را از نژاد کیان بر انگیزد تا جهان را از خاور تا باختر به یزدان پرستی گرد آورد."
و در کتاب دساتیر نامه وخشور زردشت آیه 50 مذکور است :" پرسندت، وخشور را از چه راستگو و راست کار، در کار خود شناسیم؟ به چیزی که او داند و دیگران ندانند ، و از دل شما آگاهی دهد، و از آنچه پرسید در پاسخ فرو نماند، و آنچه او کند دیگری نتواند."

و در آیه 57 می گوید :" چون ایرانیان بد کارها کنند و پادشاه خود را کشند، یزدان او را به روم برد. آن پادشاه ، پادشاهی بس نیک بخت و هنرمند و دانا باشد، انجام نامه خود را به ایرانیان دهد که آمیخته دساتیرش کنند."

در کتب زردشتیان علائم دیگر ظهور سیوشانس و شاه بهرام ورجاوند به شرح زیر می باشد:

" چون به سی سالگی رسد به فیض مکالمه با اهورامزدا نائل گردد و امانت رسالت مزدیسنا به وی واگذار شود. علامت تولد او باریدن ستارگان از آسمان است ، در وقت ظهور سیوشانس ، خورشید به مدت سی شبانه روز در آسمان بی حرکت خواهد ماند و با این علامت ظهور سیوشانس را به عالمیان بشارت داده و مردمان را به آئین مزدیسنا فرا خواهد خواند.

سیوشانس دارای فر کیانی، و غذایش از سر چشمه مینوی است . درمان کلیه دردهای جهان در دست اوست، و از پیکرش چنان نوری پرتو افکن شود که جهات ششگانه بسیط زمین را نورانی نماید. روز ظهورش، روز رستاخیز است، آن گاه مردگان بر خواستن آغاز کنند ، جهان خوش و خرم شود و فیوضات الهی بر روی زمین استقرار یابد."

و همچنین در اوستا مذکور است:" در آن وقت واپسین سیوشانس ظهور خواهد کرد، پاکی و تازگی جهان را تکمیل نموده و بنیاد بدی و آزار اهریمن را از بن خواهند کند، دنیا، دور خود را از سر گرفته و همیشه تهی از آزار و آسیب خواهد ماند."(9)

با ملاحظه علائم و بشارات فوق الذکر حضرت سیوشانس، یعنی سلطان ظهور و سردار دین و نماینده راه نجات و رستگاری ، باید به نبوات مشروحه زیر تحقق بخشد:


1- نفس جلیلی به رسالت مبعوث گردد که ایرانی الاصل و آریائی نژاد و از نسل پادشاهان کیان و از بن و بنگاه ایران مینو نشان باشد.
2- مطلع این کوکب لامع یعنی محل ظهور شاه بهرام ورجاوند و یا سیوشانس نجات دهنده مشرق زمین و کشور مقدس ایران باشد.
3- شاه بهرام ورجاوند تقریبا سه هزار سال بعد از حضرت زردشت و یکهزار و دویست و اند سال پس از دیانت اسلام ظاهر گردد.
4- مقارن با تولد و ظهور سیوشانس، ستارگان از آسمان فرو ریزد.
5- شمس حقیقت به مدت سی روز در آسمان دیانت متوقف گردیده ، ظهور سیوشانس را به عالمیان بشارت داده ، از پرتو انوارش عالم و عالمیان روشن و منور گردد.
6- شاه بهرام ورجاوند با وجود اینکه ایرانی الاصل و آریائی نسب می باشد ، آن حضرت را به روم برند و از آنجا ندای الهی را بلند نموده و نوع بشر را به اتحاد و یگانگی دعوت فرماید.
7- با ظهور شاه بهرام و سیوشانس نجات دهنده قیام قیامت و روز رستاخیز برپا شود، مردگان را زنده نموده و تشنگان را به سلسبیل آب حیات هدایت فرموده و از نعم و مواهب بی شمار بهره مند نماید.
8- قوای اهریمنی در مقابل نیروی اهورانی قیام نموده و اهریمن با اهورامزدا به جنگ و ستیز پردازد و پس از مبارزه نور با ظلمت سرانجام منجر به شکست اهریمن گردیده و قوای یزدانی بر تباهی و فساد چیره شود.
9- سیوشانس نجات دهنده ، درمان کلیه دردهای جهان را بر جهانیان عرضه نموده و تمام دشمنیها و زشتیها را از جهان خاک محو کرده، دوستی و محبت و صلح و سلام را بر کره عرض مستقر نماید.
با توجه به نبوات و بشارات مشروحه فوق، اگر به دیده بصیرت به علائم و مواعید مندرجه در کتب مقدسه بنگریم و با میزان عدل و انصاف درباره ظهور موعود الهی قضاوت کنیم، ملاحظه می گردد که سیوشانس یا شاه بهرام ورجاوند به نام حضرت بهاء الله و نور خدا در موعد مقرر و با جمیع علائم و رموز مندرج در کتب مقدسه ظاهر گردید، و با ظهور آن حضرت موعود جمیع انبیا و رسل ظاهر و به انتظار کلیه مذاهب و ادیان پایان داده شد.


حال به جهت آنکه موضوع برای پویندگان راه حقیقت ، روشن تر گردد، به طور اختصار، انطباق علائم و بشارات فوق را درباره سیوشانس موعود با حضرت بهاءالله تشریح می نمائیم:

1- حضرت بهاءالله از نسب ایرانیان است
به طوریکه ذکر شد، در کتاب دبستان المذاهب، حضرت زردشت فرموده است :" پس از غلبه تازیان و پریشانی بهدینان ، خداوند در ایران بزرگی را از نژاد خسروان کیان برانگیزد تا جهان را از خاور تا باختر به یزدان پرستی گرد آورد."

و در کتاب دساتیر مذکور است:" اگر ماند از مهین چرخ یک دم ، بر انگیزانم از کسان تو کسی را و آب و آئین به او رسانم و پیغمبری و پیشوائی را از فرزندان تو بر نگیرم."

و نیز فقره 62 از فروردین یشت، راجع به عدد 9 که پاسبان نطفه زردشت است و باید از آن موعود مزدیسنا یعنی سیوشانس به وجود آید، ذکر این عبارت است:" فروهرهای نیک توانای پاک مقدس را می ستائیم که نه و نود و نهصد و نه هزار ، نه بار ده هزار (99999) از آنان نطفه اسپنتمان زردشت مقدس را پاسبانی می کنند.
و در کتب مقدسه زردشتیان آمده است نطفه حضرت زردشت را ایزد نریو سنگ برگرفته، به ناهید فرشته آب سپرد که آن را در دریاچه کیانسو محفوظ بدارد، 99999 فروهر پاکان و پارسایان به پاسبانی آن گماشته شده اند تا آنکه دیوان نتوانند به آن دست یافته نابودش کنند.... پس از رسیدن جهان به این پایه و مقام ، زمان سیوشانس آخرین آفریده اهورامزدا فرا رسد، دوشیزه ای از خاندان بهروز پسر فریان از کوه خدا به دریاچه کیانسو اندر آید، در آن آب تن خویش بشوید و جرعه ای از آن نوشیده از نطفه پیغمبر ایران بارور گردد. پس از انقضای نه ماه سیوشانس پا به عرصه وجود گذارد، به سن سی سالگی به فیض مکالمه اهورا رسد ، امانت رسالت مزدیسنا به وی واگذار شود.(11)

حضرت بهاءالله از سلاله نجبا و وزراء و بزرگان و از اهل نور مازندران بوده و ایرانی الاصل و کیانی نسب و دارای فر ایزدی یعنی قدرت قاهره الهی است. در مورد شجره نامه عائله نوریه کتابی از طرف محفل روحانی بهائیان بمبئی چاپ و منتشر گردیده که خلاصه آن به شرح زیر می باشد:

در سال1902 یکی از پارسیان ایران به نام خسرو بمان نرسی آبادی از حضرت عبدالبهاء رجای شجره نامه حضرت بهاء الله را نمودند، در جواب فرمودند به جناب ابوالفضائل گلپایگانی(12) که در این مورد تحقیق نموده رجوع نمائید ، مفاد جواب جناب ابوالفضائل به شرح زیر می باشد:

این فانی ایامی که مقیم ایران بودم ، بین بعضی از دوستان گفتگویی در تفسیر شعرابی عبدالله شلمغانی (13) واقع شد که گفته است :

یا طالبا من بیت هاشمی
و جاحدا من بیت کسروی


قد غاب فی نسبه اعجمی
فی الفارسی الحسب رضی



یعنی ای آنکه طالبی موعود از خاندان هاشمی ظاهر شود و منکری که از خاندان کسری طلوع نماید، به تحقیق موعود شما در نسب ایرانیان غائب شد و در مردم فارس و حسب و نسب رضی پنهان است.

در این شعر ابی عبدالله شلمغانی منکر شده که ظهور موعود از بیت هاشمی باشد و به صراحت خبر داده که آن نور ابهی از بیت کسری طالع شود. ثابت است که مقصود، بشارات ظهور حضرت بهاءالله است . چندی قبل از این نیز عبارت کتاب دساتیر به نظر رسید که فرموده: :

" اگر ماند از مهین چرخ یک دم ، بر انگیزانم از کسان تو کسی را و آب و آئین به او رسانم و پیغمبری و پیشوائی را از فرزندان تو بر نگیرم." و در سایر بشارات کتب پارسیان وارد شده ، که این موهبت پس از گذشتن هزار و دویست و اند سال از ظهور اسلام ظاهر شود، یعنی قبل از آنکه تاریخ ظهور اسلام به 1200 رسد آن نیر تابناک از آن مطلع پاک طالع گردد.

ولی چون وثوق به این تصور بدون شهادت تاریخ معقول نبود، به منظور تحقیق به تاریخ طبرستان رجوع نمود. به اعتقاد مورخین پس از غلبه مسلمین بر فرس و انقراض دولت ساسانی ، چند سلسله و ملوک از قبیل بادوسپانیان بر مازندران مستولی شده و آن ملک را از تسلط عرب محفوظ داشتند، و از جمله ملوک طبرستان ، آل زیار است و نسب ایشان به آل ساسان می رسد.

از جمله ملوک طبرستان سپهبدان مازندرانند و نژاد ایشان را به انوشیروان عادل رسانند که در عهد آنان اهالی طبرستان بر دیانت زردشتیه باقی بوده اند، و در زمان تسلط داعی کبیر حسن ابن زید علوی بر بلاد طبرستان کلیه اهالی، بدون اجبار و اکراه به شرف اسلام مشرف شدند.

چون ابوالفضائل گلپایگانی این تقریبات را در تاریخ ملاحظه نمود، وثوق یافت، شاید بتواند مأخذی درست از نسب نامه حضرت بهاءالله به دست آورد تا اینکه بعضی از اهل وثوق مذکور داشتند که رضاقلیخان معروف به امیر الشعرا در نژاد نامه مذکور داشته که نسب نوریه به ملک عادل انوشیروان منتهی می شود. چون با حاجی میرزا رضاقلیخان اتفاق ملاقات افتاد فرمودند بلی نسب نامه در دست است که فرداًفرد و اسماً و رسماً و شغلا نسبت هر یک از آباء و اجداد این سلسله در آن مذکور است، و اسامی هر یک تا برسد به یزدجرد شهریار، مغبوط و مسطور.

بالجمله چون این مستندات به دست آمد فانی عریضه ای حضور حضرت بهاءالله معروض داشت و صورت اختلاف آراء در مقصد شلمغانی با بشارات نبویه ملت فارسیه و شواهد تاریخیه را در آن عرض نمود در جواب در خصوص مقصد از شعر شلمغانی بیان زیر عز نزول یافت:

" یا ابا فضل قد نطقت بالحق و اظهرت ماکان مسطورا فی کلماته ..." و از اتفاق در همان سنوات جناب استاد جوانمرد شیرمرد رئیس مدرسه فارسیان یزد که از کبار احبای فارسی محسوب بوده عریضه ای به ساحت اقدس معروض داشت و از نسب مبارک استفسار نمود. در جواب او لوح شیرمرد نازل که خلاصه آن به شرح زیر است:

" که در خصوص نیاکان پاک نهاد پرسش نموده بودید، ابوالفضل گلپایگانی علیه بهائی در ان باب از نامه های آسمانی نوشته آنچه آگاهی بخشد و بر بینائی بیفزاید".
به تاریخ دهم شهر ربیع الثانی 1221 هجری ابوالفضل گلپایگانی


با ملاحظه نامه ابوالفضل مبنی بر اینکه نسب نامه عائله نوریه (حضرت بهاءالله) در محفظه آثار تاریخی مضبوط است، مولف به منظور دست یابی به شجره نامه مذکور مطالعات خود را به شرح زیر خلاصه می نمایند:
1- در تاریخ التدوین فی احوال جبال شروین تالیف محمد حسن خان اعتماد السلطنه راجع به ملوک بادوسپان از صفحه 84 تا 94 و از صفحه 135 تا 138 درباره بادوسپان تا ملک کاوس پسر ملک کیومرث مفصلا نگاشته شده.
2- در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین المرعشی از صفحه 146 تا 154 فهرستی از ملوک رستمدار را شرح داده و از ملوک کیومرث شروع و تا دوره ساسانی و ماقبل آن بحث گردیده است.
3- پس از تحقیق فراوان در خانواده یکی از دوستان به شجره نامه مدونی دست یافتم که نسب نامه ای است از خاندان نوریه و از جاماسب عم انوشیروان عادل پادشاه بزرگ ساسانی به سال 487 میلادی شروع و تا عصر قاجاریه به میرزا حسن خان اسفندیاری (محتشم السلطنه) ختم می گردد.
4- در کناب عالم بهائی جلد پنجم سالهای 1932 تا 1934 و پیوست صفحه 205 آن شجره نامه مبارک از ملک کیومرث پسر ملک کاوس تا میرزا عباس وزیر ملقب به میرزا بزرگ نوری مذکور است که بوسیله میرزا فضل الله تاکری برادر بزرگتر حضرت بهاءالله از اوراق و اسناد خانوادگی استخراج نموده و مورد تائید حضرت شوقی ربانی قرار گرفته و در کتاب عالم بهائی انتشار یافته است.(14)
با استناد به شهادت مدارک تاریخی فوق الذکر مدلل می گردد که انساب عائله نوریه از جاماسب عم انوشیروان عادل تا میرزا عباس وزیر ملقب به میرزا بزرگ نوری پدر حضرت بهاءالله به شرح زیر بوده است:


شجره نامه عائله نوریه از جاماسب عم انوشیروان عادل تا میرزا عباس وزیر نوری


1- جاماسب برادر قباد ساسانی عم انوشیروان عادل به سال 487 میلادی.
2- نرسی
3- فیروز
4- گیلانشاه
5- گیل یا جیل ابن جیلانشاه معروف به گاوباره به سال 27 هجری، نامبرده دارای هفت پسر بوده یکی موسوم به دابویه و دیگری به نام بادوسپان اولین موسس سلسله بادوسپان.
آغاز و پایان حکمرانی
6- بادوشپان اول پسر کوچک گاوباره 40 – 70 هجری
7- اسپهبد خور زاد پسر بادوسپان 70 – 100
8- اسپهبد بادوسپان دوم پسر خورزاد 100 – 142
9- اسپهبد شهریار پسر بادوسپان 142 – 178
10- وندا امید پسر شهریار 178 – 209
11- اسپهبد عبدالله پسر وندا امید 209 – 250
12- افریدون پسر قارن بادوسپان 250 – 272
13- اسپهبد بادوسپان پسر اریدون 272 – 290
14- اسپهبد شهریار پسر بادوسپان 290 – 305
15- هروسندان 305 – 320
16- اسپهبد شهریار سوم پسر جمشید یا اسپهبد محمد 320 – 331
17- اسپهبد شمس الملوک محمد شهریار 331 – 342
18- استاندار ابوالفضل پسر شمس الملوک 342 – 357
19- اسپهبد حسام الدین زرین کمر 357 – 392
20- سیف الدوله باحرب پسر زرین کمر 392 – 418
21- اسپهبد حسام الدوله اردشیر پسر باحرب 418 – 442
22- فخرالدوله نامور و یا نماور پسر اردشیر 442 – 475
23- عزالدوله هزار اسب پسر نامور 475 – 515
24- استاندار شهریوش پسر هزار اسب 515 – 538
25- استاندار کیکاوس پسر هزار اسب 538 – 565
26- استاندار هزار اسب پسر شهریوش 565 – 586
27- ابوالملک زرین کمر پسر خستان پسر کیکاوس 586 – 610
28- استاندار ملک شرف الدوله بیستون پسر ملک زرین 610 – 620
29- استاندار فخرالدوله نامور یا نماور پسر بیستون 620 – 640
30- شهر اگیم پسر نامور و یا نماور 640 – 671
31- فخرالدوله نماور پسر شهراگیم ملقب به شاه غازی 671 – 701
32- استاندار شاه کیخسرو پسر شهراگیم 701 – 712
33- شمس الملوک محمد کیخسرو 712 – 717
34- نصرالله پسر کیخسرو 717 – 727
35- ملک التاج الدوله زیار پسر شاه کیخسرو 727 – 734
36- جلال الدوله اسکندر پسر زیار 734 – 761
37- ملک فخرالدوله شاه غازی پسر تاج الدوله 761 – 780
38- عضدالدوله قباد شاه غازی پسر تاج الدوله 780 – 801
39- سعد الدوله طوس پسر زیار 801 – 817
40- جلال الدوله کیومرث پسر بیستون معاصر امیر تیمور گورکانی 817 – 857
41- ملک اسکندر بادوسپانی پسر کیومرث 857 – 881
42- ملک تاج الدوله پسر اسکندر 881 – 897
43- ملک اشرف پسر تاج الدوله 897 – 911
44- ملک کاوس 911 – 948
45- ملک کیومرث پسر کاوس 948 – 963
46- ملک عزیز ابن کیومرث (اویس) والی نور 973 – 975
47- جهانگیر ابن عزیز
48- ملک سلطان حسن (شهریار حسن) مقارن سلطنت شاه عباس کبیر
49- آقا فخر فرزند شهریار حسن
50- حاجی محمد رضا هدایت بیگ فرزند آقافخر
51- کربلائی عباس خان فرزند حاجی محمد رضا بیگ
52- آقا رضا قلی بیگ فرزند کربلائی عباس خان
53- میرزا عباس وزیر ملقب به میرزا بزرگ والد حضرت بهاءالله


محل ظهور شاه بهرام مشرق زمین و کشور مقدس ایران است

با بشاراتی که حضرت زرتشت در مورد ظهور حضرت شاه بهرام ورجاوند فرموده اند محقق است که این کوکب لامع بایستی از مشرق زمین و از کشور مقدس ایران که زادگاه حضرت زرتشت می باشد، طلوع فرموده و به نبوات آن حضرت تحقق بخشد.

آئین بهائی با نوعی منطق روحانی به آینده نوع بشر نوید داده و در چهارچوب این پژوهش آینده است که درباره ایران که گاهواره نخستین این آئین است به تفصیل سخن گفته و به صراحت و قاطعیت پیش بینی کرده که جامعه ایران، در آینده ایام عزیزترین جوامع دنیا خواهد شد و حکومتش به عنوان محترم ترین حکومات عالم تلقی خواهد گشت. لوحی زیبا و شیرین که به زبان مناجات به قلم حضرت عبدالبهاء نگاشته شده ذیلا نقل میگردد:

" هوالله، پاک یزدانا خاک ایران را از آغاز مشکبیز فرمودی و شورانگیز و دانش خیز و گوهر ریز، از خاورش همواره خورشیدت نورافشان و در باخترش ماه تابان نمایان، کشورش مهرپرور و دشت بهشت آسایش پرگل و گیاه و کهسارش پر از میوه تازه و تر و چمن زارش رشک باغ بهشت، هوشش پیغام سروش وجوشش چون دریای ژرف پرخروش، روزگاری بود که آتش دانشش خاموش شد و اختر بزرگواریش پنهان در زیر روپوش، باد بهارش خزان شد و گلزار دلربایش خارزار، چشمه شیرینش شور گشت و بزرگان نازنینش آواره و در به در هر کشور دور، پرتوش تاریک شد و رودش آب باریک . تا آنکه دریای بخششت به جوش آمد و آفتاب دهش دمید، بهار تازه رسید و باد جان پرور وزید و ابر بهمن بارید و پرتو آن مهرپرور تابید. کشور بجنبید و خاکدان گلستان شد و خاک سیاه رشک بوستان گشت.

جهان جهانی تازه شد و آوازه بلند گشت و دشت و کهسار سبز و خرم شد و مرغان چمن به ترانه و آهنگ همدم شدند. هنگام شادمانی است ، پیغام آسمانی است ، بنگاه جاودانی است، بیدار شو بیدار شو..."(15)

همچنین حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به یکی از پارسیان می فرماید:
" هوالله، ای سروش پر بشارت، نامه خوش اشارت در نهایت فصاحت و بلاغت بیان اسرار بود و دلیل بر خلوص نیت و محبت پروردگار. حمد کن خدا را که آهنگ سروش شنیدی و شاهنشهی شاه بهرام بدیدی و مانند مرغ چمن به گلشن حقیقت پریدی و بر سرو و سمن گلبانگ اسرار معنوی بلند نمودی.

حال شیفته روی آن دلبری و آشفته آن موی معنبر، عاشقان را آه و فغان لازم و مشتاقان را انین و حنین مستدیم و واجب، پس تا توانی آواز بلند کن و شهناز بزن و مرغان چمن را بیدار کن و در سحرگاه به نغمات خوش دمساز نما و علیک البهاء الابهی.ع ع" (16)

حضرت بهاءالله که از سلاله نجبا و بزرگان و اهل نور مازندران بودند در شب دوم محرم 1233 شمسی مطابق با 12 اکتبر 1817 میلادی در طهران متولد شدند و در سال 1268 شمسی مطابق با 1852 میلادی از طرف خداوند به رسالت برانگیخته شده و آیات الهی بر ایشان نازل گردید و ندای ربانی را از ایران بلند نمودند و در مدت 39 سال دوران رسالت خود با نزول آیات و الواح و دستورات الهی ابناء بشر و جمیع ملل را به وحدت عالم انسانی و صلح عمومی و ترک کلیه تعصبات دعوت فرمودند .

با توجه به اینکه حضرت زردشت محکم ترین برهان را کلام و کتاب الهی می دانند و در کتاب دینکرد می فرمایند :" یکی از براهین و حجت ها و معجزات من این کتاب است."(17)

و در جای دیگر خداوند به زردشت چنین فرمود:"کتابی که فرو فرستادم در جهان کسی از فصحا و بلغا و علما و حکما چنین سخن نیارد گفت، اگر توانند بگویند ، چون عاجز شوند دانند قول یزدان است..."(18)

و در مورد آتشی که حضرت زردشت همراه داشت ، حضرت عبدالبهاء می فرماید:" آن کتاب و کلام الله بود که در دست حضرت بود و نفوذ و اثر کلمات الهی از آتش ظاهره سوزنده تر و قلوب انسان که به منزله آتشکده است چون پرتوی از آن آتش گیرد ، میل و هواهای نفس را بسوزاند و انسان را به قرب الهی کشاند و به فیوضاتش بهره مند سازد."(19)

حضرت بهاءالله یا شاه بهرام ورجاوند نیز با همان کتاب و همان بیان و احکام اهل عالم را به اتحاد و اتفاق و دوستی و محبت دعوت نموده و به این بیان ناطق:" سراپرده یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید ، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار."

و نه تنها حکم جنگ و جدال و قتل و قتال و تنفر و انزجار را که در ادیان ماضیه مستولی بر جهان بشری بود ، نسخ و منع فرمودند بلکه بر این حکم متین تاکید نمودند" که اگر دین سبب اختلاف و نفاق گردد ، البته بی دینی بهتر است" و به این وسیله پیروان آئین اهورائی را از هرگونه دونیت و نفاق و کافر و نجس دانستن یکدیگر منع و برحذر داشتند و خصومت و دشمنی و دوگانگی را گناه عظیم شمردند.

با اعلان فرامین و دستورات آن حضرت ، شمشیرها به غلاف راجع و لغات " اقتلو و قاتلوهم" از قاموس لغات دین الهی و آئین بهی الانوار شاه بهرام ورجاوند محو گردید.

چون خاک ایران موطن حضرت بهاءالله و محل طلوع شمس حقیقت می باشد ، بهائیان خاک ایران را که هر نقطه آن شاهد فداکاریها و جانبازیهای پیروان آئین بهائی بوده عزیز و گرامی می دارند و مستقبل این مرز و بوم را معزز و محترم می دانند.

حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح می فرماید:"... بهائیان چنان ایران را در انظار جلوه داده اند که امروز جم غفیری از اقالیم سبعه پرستش ایران می نمایند، زیرا شمس حقیقت از آن افق طلوع نموده و وطن مقدس حضرن بهاءالله است. ملاحظه کنید که چه موهبتی حضرت یزدان در حق ایران و ایرانیان فرمود..."(20)

و در لوحی دیگر می فرماید :"پروردگار عالمیان محض فضل و احسان هیکل ایران را به خلعتی مفتخر فرمود، و ایرانیان را تاجی بر سر نهاده که جواهر زواهراش بر قرون و اعصار بتابد و آن ظهور این امر بدیع است...مشیت الهیه تعلق گرفته و قوه معنویه در ایران نبعان نموده. هذا امر محتوم و وعد غیر مکذوب."(21)

و در بیانی دیگر می فرماید:" مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است. زیرا موطن جمال مبارک ( از القاب حضرت بهاءالله) است. جمیع اقالیم عالم توجه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و یقین بدانید چنان ترقی نماید که انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند. هذا بشارة کبری، بلغها لمن تشاء و هذا وعد غیر مکذوب.(22)

با توجه به اینکه حضرت بهاءالله ایرانی نسب و کشور مقدس ایران مطلع این کوکب لامع است، بهائیان جهان سرزمین ایران را مقدس می دانند و هموطنان حضرت بهاءالله را محترم می شمارند. به آداب و رسوم ایرانیان، خصوصا مهمان نوازی را که از نیاکان خود به ارث برده اند به دیده احترام می نگرند. همچنین با ظهور شاه بهرام ورجاوند از ایران و انتشار تعالیم و احکامش در سراسر جهان بعضی از آداب و سنن ایرانی منجمله عید نوروز که یادگاری از کیان ایران باستان است در کلیه اقالیم جهان به نام نوروز جشن گرفته می شود. و مقدار زیادی از کلمات و لغات و اصطلاحات زبان فارسی همراه با آیات و الواح نازله از قلم حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء مصطلح بین پیروان آئین بهائی در سراسر جهان گردیده است.

ایران نه تنها مورد توجه و تکریم همه بهائیان جهان بوده و هست، به این اعتبار که آئین شان از این سرزمین سرچشمه گرفته، بلکه از آن جهت که بیشتر آثار بهائی به زبان فارسی است و در آثار بهائی تأثیر آشکاری از ادبیات پرمایه ایران خصوصا ادبیات عرفانی و تمثیل ها و تشبیهات و دیگر صنایع بدیع شعر و نثر فارسی به چشم می خورد، موثر در ادبیات بهائی در سایر سرزمین های عالم مشاهده شده است و نیز بسیاری از بهائیان غربی را به آموختن زبان فارسی به منظور دسترسی به سرچشمه آیات الهی و درک بهتر و استفاده بیشتر از این آثار برانگیخته است.

حضرت عبدالبهاء درباره مستقبل ایران میفرمایند: " ... عنقریب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنی جمال مبارک در جمیع بسیط زمین محترم ترین حکومات خواهد گشت. ان فی ذلک عبرة للناظرین. و ایران معمورترین بقاع عالم خواهد شد. ان هذا لفضل عظیم".(23)

علیهذا کسانی که ایران را دوست دارند و سربلندی و سرافرازی آن را آرزو می کنند و به پیشرفت و ترقی آن اهمیت می دهند باید مطمئن باشند که ایران معززترین حکومات عالم و مورد غبطه جهانیان خواهد شد. زیرا مهد آئین اهورائی و مظهر ظهور انوار ورهرام بوده و مورد توجه جهانیان خواهد گردید.


زمان ظهور شاه بهرام ورجاوند


به طوریکه در فصول گذشته ذکر گردید چون کتب مقدسه زرتشتیان و همچنین کتابخانه ها و اسناد ملی و باستانی ایران در دو نوبت، یکبار به دست اسکندر مقدونی و بار دیگر در حمله اعراب به ایران طعمه حریق گردید، تاریخ ظهور حضرت زرتشت تا کنون مشخض نگردیده، بعضی زمان ظهور زرتشت را هشت هزار سال قبل و برخی دو هزار و دویست سال قبل می دانند. ولی طبق کتب مدون پارسیان ولادت آن حضرت را هزار و دویست سال تا 660 سال قبل از میلاد مسیح ذکر کرده اند.

در کتاب دبستان المذاهب مذکور است: " ای زرتشت بهتر از تو مرا در عالم کسی نیست. جهان بهر تو آفریدم و پادشاهان را آرزو بود که در عهد تو دین بهی را رواج دهند. از دور کیومرث تا تو سه هزار سال و بعد از تو تا رستخیز سه هزار سال، تو را در میان آفریدم چه میانه ستوده است".

و در بند 14 گلدسته چمن آئین زرتشت آمده است: " اگر چه به تحقیق سنه ظهور زرتشت را معین نتوان کرد اما کثرت آرای اهل سیر و تواریخ و گواهی عموم حکمای استوار خاوری تصدیق می دهند که عهد بعثت آن جناب کمتر از یکهزار و دویست سال قبل از میلاد مسیحا نتواند بود.

علیهذا چنانچه تاریخ مندرج در کتاب گلدسته چمن آئین زرتشت را ملاک محاسبه قرار دهیم، ظهور شاه بهرام ورجاوند و یا حضرت بهاءالله در پایان قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی خواهد بود که تقریبا سه هزار سال از بعثت حضرت زرتشت سپری گردیده است.

در این مورد ماسترخدابخش رئیس که یکی از دانشمندان و محققان و نویسنده و مترجم کتاب گلدسته چمن آئین زردشت بوده و در سال 1265 یزگردی ترجمه و تالیف این کتاب را به پایان رسانده در بیان سرانجام جهان می گوید:" واقعه آخر شدن دنیا، معاصر دوره حاضر خواهد بود . در آن وقت واپسین ، سوشیانت ظهور خواهد کرد و تازگی جهان را تکمیل نموده و بنیاد بدی و آزار اهریمنی را از بن خواهد کند..."

به همین جهت ، مقارن با ظهور حضرت بهاءالله ، زردشتیان یزد که منتظر ظهور شاه بهرام بوده و مترصد مشاهده علامات تولد شاه بهرام در حوالی دریاچه کیانسو در شرق ایران را در تاریخ 22 خرداد 1326 یزدگردی به چشم خود دیده و بر در و دیوار حکاکی کرده اند و منتظر بودند که مولود مسعود در سی سالگی به رسالت الهی مبعوث گردد.

" حتی دستور تیرانداز یکی از موبدان بزرگ یزد که سه دوره اوستا را چاپ و منتشر کرده در بین زردشتیان دارای درجه اجتهاد بوده و همواره طبق علائم موجود در کتاب اوستا منتظر سه موعود، یعنی هوشیدر ماه و شاه بهرام ورجاوند و دستور پشوتن بوده با جلال الدوله حکمران یزد شرط بندی نموده که اگر تا شش ماه دیگر شاه بهرام ظهور ننماید یک بره بریان و چند قرابه شراب به حاکم بازنده باشد. بدیهی است که چون علائم ظهور طبق انتظار جناب دستور تیرانداز به ظاهر به وقوع نپیوسته ،اجبارا شراب و بره بریان را باخته و به حاکم تسلیم نموده است."(24)

در مورد زمان ظهور حضرت زردشت حضرت عبدالبهاء در جواب یکی از بهاییان پارسی می فرمایند:" ای یار مهربان نامه شما رسید و بر مضمون اطلاع حاصل گردید .مکتوب ناطق بود و دلیل بر نورانیت قلب از اشراق صبح صادق....سوال از ایام حضرت زردشت نموده بودید در تواریخ در این خصوص اقوال مختلف است هیچیک شایان اعتماد نه. آنچه حقیقت است این است که ان کوکب نورانی در بین حضرت موسی و حضرت عیسی طلوع نمود. یعنی تقریبا هفتصد و پنجاه سال بعد از موسی. هذا الحق و ما بعد الحق الاضلال المبین. ولی اوقات را اهمیتی نه. آن اختر نورانی نیر اشراق بود و بر خاور و باختر پرتو انداخت. در هر زمان و در هر مکان طلوع کرده باشد زمان و مکان را حکم در عالم جسمانی بود نه جهان الهی. علی الخصوص زمان که امر اعتباری است. عالم وجود سرمد است یعنی یک روز بی بدایت و نهایت است این ازمنه به اعتبار حرکات و ظهور و غروب کواکب است. روز و ماه و سال ثبوت دارد ولی وجود ندارد. یعنی روز و ماه و ایام ثابت است ولی وجود ندارد. مانند جهات نظیر شرق و غرب و شمال و جنوب ثبوت دارد ولی وجود ندارد. وعلیک البهاءالابهی ع ع ".(25)

با ملاحظه بیانات مذکور مسلم است که با توجه به این که زمان ظهور حضرت زردشت به تحقیق معین نگردیده ولی افتاب ان حضرت بین حضرت موسی و حضرت عیسی بر جهانیان تابیده و مقصود کلی حقایق افتاب اهورایی حضرت زردشت بود که بر جهانیان تابیدن گرفت . و زمان و مکان که امری اعتباری است فرع بر وجود افتاب جهانتاب می باشد .

حضرت بهاء الله در جواب یکی از پارسیان ایران می فرمایند:"...یا بهرام از حضرت زردشت سوال نموده بودی. او من عندالله امده و به هدایت خلق مامور. نار محبت بر افروخته ید اوست. با نار محبت الهی و کتاب اوامر و احکام ربانی امد ولکن حزب غافل مقامش را ندانستند و ظهورش را نشناختند . سبحان الله اهل ایران مع استعداد از عرفان حقایق امور محرومند. "

با توجه به این که تاریخ ظهور حضرت زردشت را به تحقیق نمی توان تعین نمود حضرت بهاءالله و شاه بهرام موعود در سال 1817 میلادی متولد و در سال 1852 از طرف اهورا مزدا به رسالت مبعوث گردید. و به طوری که ذکر شد طبق بند 14 کتاب گلدسته چمن ایین زردشت که تاریخ ظهور حضرت زردشت را یکهزار و دویست سال قبل از میلاد مسیح میداند. حضرت بهاءلله سه هزار و اندی سال بعد از ظهور زردشت به رسالت مبعوث و ابناء بشر را به وحدت و یگانگی دعوت فرمود.

بدین ترتیب بشارت مندرج در کتاب دبستان المذاهب که فاصله ظهور زردشت را تا روز رساخیز و ظهور شاه بهرام سه هزار سال میداند تحقق میابد.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکر توسط: Tahmtan
Spring
مدیر بخش گفتگو
مدیر بخش گفتگو


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 594

تشکر: 12
تشکر شده 54 بار در 46 پست

blank.gif


امتیاز: 784
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 29 اسفند 1386 - 01:05    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

با ظهور موعود ستارگان از اسمان فرو میریزد


پیروان حضرت زردشت معتقدند که در زمان تولد شاه بهرام ورجاوند ستارگان از آسمان فرو میبارد. ولکن باریدن ستارگان و سقوط کواکب در علم الهی درای معانی و مفاهیم معنوی است و مقصود از اینگونه علائم و بشارات سقوط شمس و قمر و کواکب ظاهره نبوده بلکه منظور از آسمان مذکور در بشارات الهی اسمان دیانت است که شمس و قمر و کواکب ان علمای دین میباشند که به انوار مظهر ظهور منور گشته اند. هنگامی که آفتاب دیانت قبل غروب نمود کواکب و نجوم مذکور تاریک شده و ساقط می گردند مگر آنانی که به ضیاء شمس ظهور جدید منور گردند.

حضرت بهاءالله در کتاب ایقان میفرمایند : " در مقام دیگر مقصود از شمس و قمر و نجوم علمای ظهور قبلند که در زمان ظهور بعد موجودند و زمام دین مردم در دست ایشان است. و اگر در ظور شمس اخری به ضیاء او منور گشتند لهذا مقبول و منیر و روشن خواهند بود. و الا حکم ظلمت در حق آنان جاری است."(26)

بنابراین طبق وعده های کتب مقدسه هنگامی که آفتاب دیانت حضرت زردشت تاریک شد و اهریمن بر جهان مستولی گردید و زمان ظهور شاه بهرام ورجاوند فرا رسید ستارگان یعنی علمای دین و دستوران و موبدان که در آسمان دیانت زردشتی از انوار آفتاب حضرت زردشت روشن بودند تاریک شده و ساقط گردیدند. مگر موبدان و دستورانی که به انوار ظهور جدید منور گشتند.

حضرت بهاءالله در قسمت دیگری از کتاب ایقان میفرمایند:"....این است که مقصود از ذکر تاریکی شمس و قمر و سقوط انجم ضلالت علما و نسخ شدن احکام مرتفعه در شریعت است که مظهر آن ظهور به این تلویحات اخبار میدهد و جز ابرار را از این کاس نصیبی نیست."(27)

با توجه به نبوات مذکور و همزمان با ظهور حضرت بهاءالله و ابلاغ امر شاه بهرام ورجاوند دستوران و موبدان زردشتی به مخالفت و مقاومت قیام نموده و در حدود توانایی خود کوشیدند تا در مقابل انوار شمس حقیقت مانع و رادع ایجاد نموده به صورت ابرهای ظلمانی از تابش انوار خورشید رحمانی بر زردشتیان جلوگیری کنند.

لهذا به وسائل و اسباب مختلفه سعی نمودند با سدی از اوهام و خرافت ناس را از وصول به سرچشمه آب حیات محروم سازند. شرح مخالفت ها و معاندت ها بسیار مفصل بوده و در این جا به بعضی از موارد آن به اختصار به شرح زیر اشاره میگردد:

از جمله دستوران به منظور انحراف عوام الناس از صراط مستقیم ایجاد تغییراتی در کتب مقدسه زردشتیان بود. بدین ترتیب که کتاب اوستا را تجدید چاپ کرده و قسمتهایی از بشارات مندرج در آن را حذف نموده و تغییراتی در ترجمه اوستا دادند شاید بتوانند نفوس مستعده را از شاطی بحر عرفان ممنوع سازند.

حضرت عبدالبهاء در لوحی می فرماید: " نامه همایون زند را دستور بی آئین کم و بیش نموده تا مژده امروز را از میان ببرد. به راستی بدا ن که زردشت بزرگوار پناه به پرودگار از این دستوران گنه کار می برد، ببینید چقدر بی آئینند ."(28)

بناراین چون ندای الهی به گوش زردشتیان رسید دستوران به وسایل ممکنه اقدام به مخالفت نمودند. گاهی شکایت نزد علمای اسلام برده و فتوای قتل دوستان بهایی را در خواست نمودند و گاهی اخبار جعلی و اکاذیب بر علیه یاران پارسی انتشار دادند و از انجام فرائض دینی و احوال شخصیه برای آنها خودداری نمودند.

با ظهور شاه بهرام ورجاوند طبقه پیشوایان مذهبی چه موروثی و چه اکتسابی به صورتی که در ادیان گذشته معمول بود منسوخ و به کلی حذف گردید . به عبارت دیگر دیانت بهایی در حالی که از عموم علما و دانشمندان در کلیه علوم و فنون منجمله علم ادیان تجلیل و تمجید فراوان به عمل آورده معذلک طبقه روحانی و پیشوای مذهبی به صورت ملا و حاخام و دستور و موبد و پاپ و کشیش و مجتهد و مرجع تقلید در جامعه بهایی وجود ندارد. به طوری که اشخاص معین و ملبس به لباس مخصوص و با امتیازات طبقاتی گذشته اداره امور مذهبی را عهده دار گردند. دست بوسی علما به منظور کسب ثواب و اقرار به گناهان نزد کشیش حرام بوده و هر کس می تواند بدون واسطه با خداوند خود رابطه معنوی برقرار کرده و از وی استمداد طلبیده و یا تقاضای عفو ومغفرت نماید.

مقیاس اعمال و رفتار پیروان دیانت بهایی احکام و دستورات نازله در کتب مقدسه بهایی بوده و تقلید از فرد یا افرادی مخصوص به کلی ممنوع و مغایر با دستورات الهی است .امر به معروف و نهی از منکر و اعتراض اشخاص به یکدیگر اکیدا منع گردیده و هر شخص مکلف است احکام و دستورات الهی را با طیب خاطر و برای محبت و اطاعت از خداوند بزرگ اجرا نماید.

اداره کلیه امور و مراسم مذهبی به عهده هیاتی به نام محفل روحانی می باشد که اعضای ان را هر سال جامعه بهایی ان محل انتخاب می نمایند.


در ظهور شاه بهرام خورشید به مدت سی روز در اسمان متوقف خواهد شد

یکی دیگر از بشارات کتب مقدسه زردشتیان ان است که در ظهور شاه بهرام، خورشید به مدت سی شبانه روز در اسمان بی حرکت خواهد ماند و با این علامت ظهور سیوشانت را بشارت داده و مردمان روی زمین را به آئین مزدیسنا دعوت خواهد نمود .سیوشانس دارای فرکیانی است غذایش از سر چشمه مینوی است از پیکرش چنان نوری پرتو افکن شود که جهات ششگانه بسیط زمین را روشن نماید....

همان طور که در بیان نبوات حضرت زردشت ذکر گردید منظور از آسمان و توقف خورشید آسمان و خورشید ظاهری نبوده بلکه مراد از آسمان مذکور در کتب مقدسه آسمان دیانت و منظور از خورشید مظهر ظهور امر الهی یعنی شاه بهرام ورجاوند می باشد که در میقات معین در آسمان امر الهی ظاهر شد و دوران نبوت وی سی شبانه روز است که نهایت مدت استقرار افتاب در یک برج میباشد. در مورد توقف افتاب به مدت سی روز در آسمان در ظهور شاه بهرام حضرت عبدالبهاء در لوحی می فرمایند:"...و در دور جمال مبارک (حضرت بهاءالله) چون شمس حقیقت در برج الهی که خانه شمس است طلوع و اشراق فرمود مدت استقرارش عدد سی بود که نهایت مدت استقرار افتاب در یک برج تمام . امتدادش بسیار، حداقل پانصد هزار سال..."(29)

با توجه به بیانات فوق شمش حقیقت و خورشید شاه بهرام ورجاوند در آسمان امر الهی طلوع فرمود و با انوار خود عالم انسانی را روشن نمود و با تاییدات غیبی الهی و فیوضات نا متناهی و نفوذ کلام که همانا فر کیانی و منبعث از سرچشمه مینوی است اهل عالم را به یکتا پرستی و وحدت عالم انسانی دعوت فرمود.

درباره توقف خورشید در دوران موعود های سه گانه حضرت زردشت که به ترتیب در ظهور هوشیدر بامی به مدت ده روز و هوشیدر به مدت بیست روز و شاه بهرام ورجاوند به مدت سی روز در آسمان دیانت متوقف خواهند شد و تبیین ان به وسیله حضرت عبدالبهاء لازم به تذکر است که در دوران هر یک از پیامبران الهی "یک روز" دارای تعابیر و مفاهیمی به شرح زیر بوده است:

در کتب مقدسه دیانت یهود هر روز برابر یک سال (حزقیال بند4 ایه 6) و در کتب مقدسه زردشت هر روز برابر با یک قرن.
در دیانت اسلام هر روز برابر با یکهزار سال .(سوره سجده ایه4 و سوره حج ایه 16)
در دیانت بابی هر روز مطابق با پنجاه هزار سال (سوره معارج) (30)

بعد از گذشت هزار سال و تحلیل قوای روحانی و معنوی و کاهش نفوذ و اثرات روح نباض دیانت بهایی از یک طرف و رشد استعداد ها و نشو و ارتقای عالم انسانی از طرف دیگر ظهور مربی و معلم جدیدی را ایجاب خواهد نمود که در موعد مقرر از طرف خداوند مبعوث و محل نزول وحی الهی گردد. و این ادوار جدید دینی مستمرا ادامه خواهد یافت و کلیه مربیان عالم انسانی از منبع فیض الهی مستفیض و در حول یک محور طائف خواهند بود.

علیهذا معضلات احکام غیر منصوص و دستورات غیر قابل اجرا و نا متناسب با شرایط زمان از یک طرف و خاتمیت در نزول وحی و الهام الهی از طرف دیگر و تمامیت کتاب و دستورات نازله طبق روش موجود در ادیان گذشته به کلی متفع خواهد گردید.


شاه بهرام ورجاوند ندای خود را از روم بلند خواهد نمود

از جمله بشارات کتب مقدسه زردشتیان این است که "چون ایرانیان بد کارها کنند و پادشاه خود را کشند یزدان او را که ان پادشاه خجسته باشد با انکه ایرانی است به روم برد . ان پادشاه پادشاهی بس نیک بخت و هنرمند و دانا باشد .انجام نامه خود را به ایرانیان دهد که امیخته دساتیرش کنند."(31)

به طوری که ذکر شد حضرت باب (هوشیدر ماه)در سال 1260 هجری(1844)میلادی و طبق بشارات کتب مقدسه زردشتیان یکهزار و دویست و اند سال پس از غلبه تازیان بر پارسیان از طرف خداوند منان به رسالت اهورا مزدا مبعوث گردید و خود را باب نامید. یعنی دری که پیروان مزدیسنا را به سوی سیوشانس نجات دهنده هدایت می نماید. حضرت باب ندای خود را از ایران به گوش جهانیان رسانید و بشارت به ظهور شاه بهرام ورجاوند داد و اعلام نمود که به زودی موعود کلی الهی و نجات دهنده عالم بشریت ظاهر خواهد شد و با تعالیم و دستورات خود زمینه را برای ظهور سیوشانس اماده نمود.

جمع کثیری از علمای زمان دعوتش را لبیک گفته و به انتشار امرش پرداختند و متقابلا علمای سوء و اهریمن صفتان به مخالفت با وی برخاستند و پس از حبس و زجر و سرگونی اخرالامر در شهر تبریز ان حضرت را در سال 1850 میلادی تیر باران نمودند. ولی با شهادت هوشیدر ماه و جمع زیادی از پیروان وفادارش نه تنها آتش امرش خاموش نگشت بلکه اوازه اش جهانگیر شد و ندایش به گوش هر قریب و بعید رسید.

پس از ان در موعد مقرر حضرت بهاءالله طبق بشارات وارده در کتب مقدسه به رسالت اهورامزدا برانگیخته شد و جمیع عالم را به وحدت عالم انسانی دعوت فرمود . این بار نیز قوای اهریمنی یعنی علمای وقت و امرای حکومت بیکار ننشسته و به مخالفت و ضدیت با وی قیام نمودند و ان حضرت را در بدترین وضع زندانی کرده و پیروان امرش را به انواع بلایا و حبس و جرح و قتل و غارت مبتلا نمودند. به طوری که تا کنون چشم روزگار این چنین اعمالی را از اهریمن ستمکار ندیده و نشنیده است.

پس از ان حضرت بهاءالله و پیروانش را به بغداد تبعید نمودند . چون هر روز لوای امرش مرتفع تر و دعوتش عالمگیر میشد بنا به تصمیم دو سلطان جبار زمان یکی پادشاه ایران و دیگری سلطان عثمانی حضرت بهاءالله را ابتدا به اسلامبول و سپس به ادرنه و پس از ان به عکا یکی از بدترین زندانهای ان زمان که در روم شرقی قرار داشت نفی و تبعید نموده و در سخت ترین شرایط زندانی نمودند به خیال این که شعله امرش را خاموش و ندایش را فراموش سازند. ولی با تمام این مخالفت ها و زجر ها و حبس ها نه تنها انوار خورشید امرش تاریک نگردید بلکه تلالوء ودرخشندگیش فزونی گرفت و اوازه امرش جهانگیر شد.

هر چند به ظاهر یک فرد مسجون و محصور بود ولی بدون هر گونه قدرت و قوت ظاهره به مقابله با قوای اهریمنی برخاست و سلطنت الهیه را بر روی کره ارض تاسیس فرمود و علم امرالله را بر اعلی قلل عالم بر افراشت . با ارسال الواح و رسائلی خطاب به سلاطین و امرای ارض پیام اهورا مزدا را ابلاغ و انان را به پیروی از تعالیم و دستورات الهی دعوت فرمود.

ولی سلاطین مستبد زمان و پاپ اعظم به نصایح و انذارات ان حضرت اعتنائی ننمودند تا جایی که ناصرالدین شاه دستور داد حامل لوح سلطان را که جوانی شیفته عشق الهی بود ان چنان شکنجه نمودند که در زیر داغ و درفش جلادان جان به جان افرین تسلیم نمود.

بنابراین با وجود تمام ضدیت ها وهمان طوری که حضرت بهاءالله در الواح ملوک انذار فرموده بودند قدرت و قوت ظاهره سلاطین و ملوک ارض یکی پس از دیگری محو و نابود گردید و سطوت و سلطنت و شوکت الهیه روز به روز وسعت یافت به طوری که کمتر نقطه ای در روی کره ارض می توان یافت که در ان ندای امر الهی بلند نشده باشد.

حضرت عبدالبهاء در لوحی می فرمایند:"حضرت بهاءالله چنین امر عظیمی که صیتش افاق را گرفته و در شرق نهایت تمکن یافته و بارقه صبح منیرش مانند افتاب در انتشار است با وجود انکه دول و ملل شرق مانع و معارض و به کمال قوت متعرض بودند در این سجن شدیده ظاهر و بلند و منتشر نمود. ملاحظه نما که ظهور چنین قدرت و قوتی تا به حال سبقت نیافته. چه برهانی اعظم از این که در سجن ان خطابات شدیده را به جمیع ملوک فرمود و اخبار صریح از استقبال داد و امپراطور اعظم را در وقتی که نهایت اقتدار داشت تهدید به انقلاب و سقوط تاج و انعدام و اضمحلال فرمود و به عینه واقع گردید. همچنین به سایر ملوک ارض این الواح و خطاب در سجن صادر و واقع. ملاحظه فرما که به این قدرت و عظمت در حبس قاتلان و سارقان جلوه نمود. چه برهانی اعظم از این است..."(32)

بنابراین حضرت بهاءالله که ایرانی و کیانی نسب بودند در سال 1868 میلادی به دستور دو سلطان جابر زمان یکی ناصرالدین شاه قاجار و دیگری سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی به زندان عکا در فلسطین (اسرائیل امروز)که جزو مستملکات روم شرقی و در تصرف دولت عثمانی بود تبعید نموده و مدت 25 سال و تا خاتمه حیاتشان در ان زندان محبوس بودند و در سخت ترین شرایط سجن و زندان با تاسیس مدنیت الهیه ندای امر الهی را به گوش جهانیان رسانیدند.

حضرت بهاءالله در 29 سال دوران رسالت خود با نزول ایات و الواح کثیره و احکام و دستورات بهایی و ابلاغ ان به کلیه جوامع و ملل عالم اخرالامر در سال 1892 میلادی در عکا به ملکوت ابهی صعود فرمودند. پس از ان حضرت فرزند ارشد ایشان به نام عباس افندی ملقب به عبدالبهاء که طبق بشارات وارده در کتب مقدسه زردشتیان "دستور پشوتن" موعود هستند بر حسب وصیت نامه صریح و مدون حضرت بهاءالله به عنوان مبین ایات الله جانشین ان حضرت گردید و بدین ترتیب از اختلاف و انشقاق و انشعاب در دیانت بهایی ممانعت فرمود و از تکرار قضیه "حسبنا کتاب الله "جلوگیری نمود.

حضرت عبدالبهاء در مدت 29 سال دوران عهد و میثاق الهی به تعمیم و تربیت اهل عالم پرداخت و با مسافرت های عدیده به اروپا و امریکا ندای اهورا مزدا را در جمعی اقالیم و ممالک دنیا منتشر نمود. و بالاخره در سال 1921 میلادی به ملکوت اعلی عروج فرمود.

بعد از حضرت عبدالبهاء حضرت شوقی ربانی به عنوان ولی امرالله هدایت و ولایت عالم بهایی را عهده دار گردید. حضرت شوقی ربانی در مدت 26 سال ولایت خود نظم بدیع جهان ارای دیانت بهائی را در کلیه ممالک و جزایر و اقالیم روی زمین مستقر فرمود.

پس از صعود آن حضرت در سال 1957 میلادی، طبق برنامه تنظیمی و نقشه دهساله از طرف حضرت شوقی ربانی، بیت العدل اعظم که مجمع قانونگذاری بین المللی بهائی است، در سال 1963 میلادی از طرف جامعه بین المللی بهائی انتخاب و عهده دار هدایت جامعه جهانی بهائی گردید.

با توضیح این مختصر ملاحظه می گردد که کلیه اماکن مقدسه و مرکز اداری بهائی از سال 1868 میلادی در مملکت فلسطین ( اسرائیل امروزی ) مستقر گردیده است لذا در زمانی که طبق نبوات حضرت زردشت و سایر انبیای عظام ، حضرت بهاءالله را به زور دو سلطان مستبد زمان به عکا واقع در فلسطین که از مستملکات روم شرقی بود، تبعید نمودند نامی و نشانی از کشور اسرائیل امروزی وجود نداشت، و مرج عکا و اراضی مقدسه بعد از دولت عثمانی در اثر جنگ بین الملل اول به قیمومت دولت انگلستان در آمد و سپس یهودیان در سال 1949 مبادرت به تاسیس دولت اسرائیل امروزی نمودند. بدین ترتیب کلیه بشارات کتب مقدسه اعم از حضرت موسی و حضرت زردشت و حضرت عیسی و حضرت محمد تحقق یافته و مظهر ظهور امر الهی طبق نبوات انبیاء و رسل در اراضی مقدسه لانه و آشیانه انبیاء مستقر گردید.


ظهور سیوشانس مقارن با روز رستخیز خواهد بود

طبق بشارات وارده در کتب مقدسه زردشتیان ظهور شاه بهرام مقارن با روز رستخیز می باشد . همه روانان تیره کاران از دوزخ بیرون آمده ، پاک خواهند شد. و روانان کرفه کاران ( گناه کاران ) برخاسته و رستاخیز واپسین به وقوع خواهد پیوست. جمیع ارواح را به نوازش تن واپسین که جسم جدید باشد ممتاز خواهد فرمود و من بعد خرم و شادان خواهند زیست.

در توصیف روز رستاخیز آمده است که در آخرالزمان قیام قیامت برپا خواهد شد و کلیه مردگان، دوباره زنده شده و ابدان و اجساد و استخوان های پوسیده به یکدیگر ملصق گردیده و در صحرای محشر طبق برنامه تنظیمی به سئوال و جواب خواهند پرداخت...

ولی آنچه مسلم است، چگونگی روز قیامت و صحرای محشر را آنگونه که به ظاهر بیان شده ، نمی توان با علم و عقل سلیم منطبق دانست، بلکه مقصود از روز رستخیز یوم ظهور سیوشانس می باشد که ندای الهی به وسیله مظهر ظهور و موعود منتظر بلند گردید و انوار ورهرام بر کره ارض تابید و قیامت برپا شد.

منظور از مردگان پیروان ادیان قبل هستند که در خواب غفلت و فراموشی از فیوضات ربانی محرومند. آنان که از خواب غفلت بیدار شدند و از انوار ظهور جدید بهره مند گردیدند، زندگی ابدی یافتند و خلق جدید شدند، و دائما خرم بوده و ابدالآباد زنده و فزاینده و کامروا خواهند بود و کسانی که از دستورات اهورائی سر پیچیده و به پیروی از اهریمن ادامه دهند، از فیوضات اهورامزدا محروم مانند. سعادتمند کسانی خواهند بود که در یوم ظهور از انوار آفتاب بخشش خداوند آفرینش بهره مند شوند و به نصرت شاه بهرام قیام نموده و به دستوراتش عمل کنند.

حضرت بهاءالله می فرمایند :"... پس ای برادر معنی قیامت را ادراک نما و گوش از حرفهای این مردم مردود پاک فرما، اگر قدری به عوالم انقطاع قدم گذاری ، شهادت می دهید که یومی اعظم از این یوم و قیامی اکبر از این قیامت متصور نیست."( 33)

و همچنین در لوحی دیگر می فرمایند:" ... همچنین از صراط و میزان و آنچه در روز رستخیز ذکر نموده اند، گذشته و رسیده و یوم ظهور یوم رستخیز اکبر است ، امید هست که آن جناب از رحیق وحی الهی و سلسبیل عنایت ربانی به مقام مکاشفه و شهود فائز شوند و آنچه ذکر نموده اند ظاهرا باطنا مشاهده نمایند."(34)


چالش اهریمن با اهورامزدا

از جمله معتقدات زردشتیان این است که از بدایت خلقت تا کنون همواره نور با ظلمت و خیر با شر و آبادانی با ویرانی در جنگ و ستیز است و این نبرد ادامه دارد و سرانجام منتهی به شکست اهریمن و غلبه و قدرت اهورامزدا و استقرار سلطنت الهی خواهد شد.

مقارن با ظهور آئین بهائی ، کارل مارکس در سال 1848 میلادی در اروپا با انتشار کتاب " مانیفیست" مکتب مارکسیسم را به وجود آورد که بر مبنای فلسفه مادی بنا گردیده و ضمن نفی الوهیت و کلیه ادیان الهی، پایه و اساس کلیه مظاهر وجود را ماده می داند.

کارل مارکس می گوید:" مذهب موجب تخدیر جامعه است."(35) و همچنین عنوان میکند" مارکسیسم باید با تیره اندیشی مذهبی نبرد کند و آدمی را از اعتقاد به زندگی اخروی رها سازد"(36)

لنین می گوید:" ما باید با مذهب به مبارزه برخیزیم ... این الفبای ماتریالیسم است، ولی مارکسیسم ماتریالیستی نیست که در محدوده الفبا، باقی بماند... مبارزه با مذهب نمی تواند به موعظه ایدئولوژیکی بسنده کند. باید آن را عملا به جنبش های طبقاتی سرایت داد و مآلا پایه های اجتماعی مذهب را ریشه کن کرد."(37)

مارکسیسم لنینیسم نه تنها وجود ذات الوهیت را انکار کرد و ماده پرستی را در تمام جوامع انسانی تبلیغ و منتشر نمود بلکه در اثر بی دینی ، فرهنگ دروغ و فساد و افعال غیر اخلاقی و انسانی بر کلیه جوامع بشری مستولی گردید. اساس خانواده متزلزل و بی بند و باری و لذت طلبی شایع شد و فضیلت های انسانی مورد استهزاء قرار گرفت.

از طرف دیگر علاوه بر جنگ های محلی و منطقه ای ظرف مدتی کمتر از سی سال، عالم انسانی دچار دو جنگ ویرانگر جهانی شد که ضمن آن میلیون ها انسان بی گناه جان باختند و ممالک و شهرهای زیادی با خاک یکسان شد. کلیه وسائل و امکانات مادی که باید در خدمت ترقی و تعالی ابناء بشر قرار گیرد، در آتش جنگ به خاکستر مبدل گردید. متاسفانه هر دو جنگ جهانی، ابتدا از ممالک اروپایی، کانون جهان متمدن آغاز و به دیگر ممالک دنیا سرایت نمود.

به موازات این پدیده اهریمنی و ویرانگر، نیروی یزدانی با تائیدات اهورانی به مبارزه و چالش برخواست و به تبلیغ و انتشار یکتاپرستی و اتحاد ادیان الهی و وحدت عالم انسانی و صلح و محبت و دوستی پرداخت و نوع بشر را به سراپرده یگانگی دعوت فرمود و بشارات موعود مزدیسنا را مبنی بر " ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" و " عالم یک وطن محسوب و من فی الارض اهل آن" به گوش جهانیان رسانید و در برابر نیروی مخرب اهریمن به سازندگی جان و روان آدمیان پرداخت.

هر چند پدیده مارکسیسم با سرعت زیادی انتشار یافت و از روسیه به شرق اروپا و پس از به خاور دور و کشورهای آفریقا و امریکای لاتین سرایت نمود و بالاخره کشور بزرگ یعنی پرجمعیت ترین ممالک جهان را در بر گرفت و حکومت مارکسیسم لنینیسم تقریبا بر نیمی از کشورهای دنیا حاکم شد و قوای اهریمنی به تازش خود بر دیگر ممالک ادامه می داد، ولی طبق بشارات حضرت زردشت ناگهان نیروی اهریمنی در زادگاه خود یعنی در روسیه شوروی با شکست مواجه شد و غول کمونیسم از هم فروپاشید و درگیری نیروهای جنگ طلب اعم از چپ و راست، که در صورت وقوع جنگی دیگر، با استفاده از صلاحهای اتمی و شیمیایی و میکروبی ، به نابودی جهان و انقراض نسل بنی آدم منتهی می شد، متوقف گردید.

بدین ترتیب اذهان جهانیان برای شناخت احکام و دستورات حضرت بهاءالله و موعود مزدیسنا در سراسر جهان شفاف تر و انوار مظهر امر الهی در افکار و عقول آدمیان متبلورتر و نیاز بنی آدم به وحدت عالم انسانی و صلح عمومی و تاسیس حکومت واحد جهانی محسوس تر و مقدمات تاسیس صلح سیاسی جهان به مراتب نزدیک تر گردید.


----------------------
پاورقی:


(1) سوشیانت موعود مزدیسنا نوشته استاد پورداود سال 1927 صفحه 3
( 2و3و4) سوشیانت به ترتیب صفحات 9 و6 و12
( 5 و6 ) مکاتیب عبدالبهاء ،جلد دوم صفحه 75
(7) مجموعه الواح خطی
(8) گلدسته چمن آئین زردشت ترجمه و تالیف ماستر خدابخش رئیس سال 1265 یزدگردی
(9) سیوشانت، صفحه 46
(10) تاریخ آئین مزدیسنی نوشته محمدعلی فیضی صفحه22
( 11) سیوشانت صفحات 25 و46
توضیح: در کتاب محبوب عالم صفحه 72 عدد 99999 فروهر پاکان را رمز عدد 9 مقارن با بهاء و تکرار پنج مرتبه 9 را اشاره به باب دانسته است.
(12) ابوالفضائل گلپایگانی یکی از علمای معروف شیعه که در سال 1844 متولد و پس از طی مدارج علمی و کسب درجه اجتهاد، در سال 1876 به دیانت بهائی اقبال نمود و دارای تالیفات زیادی منجمله کتاب فرائد، کشف الغطاء، حجج البهیه و درر البهیه می باشد.
(13) ابی عبدالله شلمغانی – ابوجعفر محمد بن علی معروف به ابن عزاقر از متکلمین شیعه و از دستیاران حسین ابن روح نوبختی نایب سوم می باشد که در قرن سوم هجری می زیسته و با اختلافی کهبین او و حسین ابن روح افتاد نامبرده و بعضی از پیروانش بدست خلیفه به قتل رسیدند.
(14) نقل از کتاب محبوب عالم صفحه176 از انتشارات مجله عندلیب کانادا
(15و16) مجموعه الواح به افتخار احبای پارسی صفحه45
(17و18) کتاب دینکرد چاپ مانکجی صفحات142و150
(19) نقل از مجموعه الواح خطی
(20و21و22و23) نظر اجمالی در دیانت بهائی تالیف احمد یزدانی صفحات 139و140
(24) نقل از دفتر خاطرات اسفندیار مجذوب
(25) مجموعه الواح نازله به افتخار احبای پارسی صفحه52
(26و27) کتاب ایقان چاپ مصر صفحات 20و24
(28) کتاب یار دیرین تالیف میرزا سیاوش سفیدوش صفحات92 و111
(29) مکاتیب عبدالبهاء جلد دوم چاپ مصر صفحه 75
(30) کتاب محبوب عالم صفحه72
(31) کتاب دساتیر آسمانی آیه 58و59
(32) مجموعه الواح خطی
(33) کتاب ایقان چاپ مصرصفحه 121
(34) لوح هفت پرسش، کتاب یار دیرین تالیف میرزا سیاوش سفیدوش صفحه33
(35) نظم جهانی بهائی ترجمه هوشمند فتح اعظم صفحه 192
(36) پاسخ به تاریخ نوشته محمد رضا پهلوی صفحه253
(37) نظم جهانی بهائی صفحه 192
+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:41 PM  توسط afshin eghbali 

بشارات در باب ظهور قائم: اعتقاد به روز هزاره اسلام و قیام دولت حقه





" در قرون اولیه پس از ظهور اسلام محمدی، علماء و روحانیون پاکدل و حقیقت پرست و بسیاری از مسلمانان متقی و پرهیزکار، قرآن را با خلوص نیت مطالعه میکردند، و در درک معانی سعی بلیغ داشتند. آنان به قرآن، فهرست ها نوشتند و نام آنرا کشف الآیات و کشف المطالب گذاردند. یک نمونه از این کشف الآیات و کشف المطالب (( قرآن کریم بخط طاهر خوشنویس چاپ کتابفروشی علمیه اسلامیه)) است که شامل هجده باب میباشد. باب دهم فصل شانزدهم در رابطه با اعتقاد به روز هزار ساله و قیام دولت حقه ، اعتقاد راستین امت اسلام و بخصوص شیعه در آن بوده و هست که قائم آل محمد با کتاب جدید و دین جدید در راس هزار سال قمری ظهور خواهد فرمود. در باره این اعتقاد کتابها نوشته اند و حدیث ها گرد آورده اند"[i].

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( آیه 3 سوره سجده) یعنی، اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می کند سپس در روزیکه مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است باز به سوی خود بالا می برد.

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( آیه 47 سوره حج) یعنی، ایرسول ما آن کافران به سخریه از تو تعجیل در عذاب می کنند و هرگز وعده خدا خلاف نخواهد شد و همانا روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست.

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ ( آیات 28 – 30 سوره سبا) یعنی، ما تو را نفرستادیم جز آنکه تمام مردمان را بشارت دهی و انزار نمایی ولکن اکثر مردمان نمی دانند و می گویند این وعده کی خواهد بود اگر راست می گویید. بگو وعده شما یک روز (هزار سال) است که ساعتی جلو و عقب نخواهد شد.


در حاشیه قرآن کریم با تجوید و ترجمه تفسیر آقای محمد کاظم معزی، بخط طاهر خوشنویس ذکر شده است که: " یرثها عبادی - از امام ابی جعفر باقر علیه السلام است که مقصود از این بندگان(بندگان صالح)، یاران مهدی موعود است، عجل الله تعالی فرجه در آخر الزمان. و دلیل صحت این خبر روایتی است که عامه و خاصه (تمام فرق اسلام از شیعه و سنی) بر نقل آن اتفاق کردند. که پیغمبر گفت: اگر نماند از دنیا مگر یکروز – همانا خدای چندان درازش گرداند و بکشد تا برانگیزاند مرد صالحی از اهل بیتم، که زمین را از داد بیاکند از پس آنکه آکنده باشد از جور و ستم...انتهی"[ii].

و در آیه 34 سوره اعراف آمده است: وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ (هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد). در تفسیر آیه لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ، در مبحث 65 کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی مذکور است که پیغمبر اکرم در مورد اجل اسلام فرمودند: ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است).

همچنین در صفحه 287 جلد اول نجم الثاقب میرزا حسین طبرسی نوری آمده است: " شیخ تقی الدین بن ابی المنصور در عقیده خود گفته: ... رسول خدا (ص) امت خود را به قول خود (وعده کرده) که: " اگر امت من صالح شد، پس برای ایشان روزی است و اگر فاسد شد برای ایشان نصف روز است"؛ یعنی از ایام پروردگار که اشاره شد به آن، در قول خداوند عز و جل: (و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ)"[iii].

و در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (سوره نور، 55)" راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ".

ابن عربی نیز از قول حضرت رسول (ص) این روایت را نقل میکند: " قال سيدنا رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: إن صاحت أمتي فلها يوم وإن فسدت فلها نصف يوم واليوم رباني فإن أيام الرب كل يوم ألف سنة مما يعد بخلاف أيام اللّه..."[iv].

و شیخ تقی الدین ابن منصور در عقاید این حدیث را بیان میکند: قال الشيخ تقي الدين بن أبي منصور في عقيدته: " وكل هذه الآيات تقع في المائة الأخيرة من اليوم الذي وعد به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلّم أمته بقوله: إنْ صلحت أمتي فلها يوم، وإنْ فسدت فلها نصف يوم. يعني من ايام الرب المشار اليها بقوله تعالى: { وإنَّ يوماً عند ربّك كألفِ سنة مما تعدون }"[v].

عطار نیشابوری، در تفسیر آیه 3 سوره سجده، اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ (خداست کسیکه آفرید آسمانها و زمین را و آنچه مابین آن دو است در شش روز پس مستولی شد بر عرش) میفرماید:

به قرآن این چنین فرمود داور
تو تا دینش بدانی ای برادر

که عالم را به شش روز آفریدم
محمد را به عالم بر گزیدم

بود عالم حقیقت عالم دین
چنین دارم ز پیر راه تلقین

بود شش روز دور شش پیمبر
مرا تعلیم قرآن گشت یاور

ولیکن روز دین سال هزار است
بین ترتیب عالم را مدار است

چو گردد شش هزاران سال آخر
شود قائم مقام خلق ظاهر



شاعر بزرگ حکیم نظامی گنجوی که در سال پانصد و هفتاد که مقارن نصف یوم بوده منظومه مخزن الاسرار را سروده گمان میکرده که اجل امت اسلام و ظهور حضرت قائم طبق حدیث، ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون، در نصف یوم باید باشد. اینست که در کتاب مخزن الاسرار بهمین مناسبت اشعاری سروده که چند بیت آن نقل می شود:


ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب

منتظران را بلب آمد نفس
ای ز تو فریاد بفریاد رس

سوی عجم ران منشین در عرب
زرده روز اینک و شبدیز شب

ملک بر آرای و جهان تازه کن
هر دو جهان را پر از آوازه کن

سکه تو زن تا امرا کم زنند
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند

باز کش این مسند از آسودگان
غسل ده این منبر از آلودگان

خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان

ما همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه موریم سلیمان تو باش

از طرفی رخنه دین میکنند
وز دگر اطراف کمین میکنند

خیز و بفرمای سرافیل را
تا بدمد این دو سه قندیل را

خلوتی پرده اسرار شو
ما همه خفتیم تو بیدار شو

" پانصد و هفتاد بس ایام خواب "
" روز بلند است بمجلس شتاب "
(یعنی، پانصد و هفتاد سال مقارن نصف یوم میباشد، پس ایام غیبت بس است چون یک روز( که هزار سال است) بلند میباشد بظهورت شتاب کن).

همچنین، شیخ جلال الدین سیوطی در صفحه 379 اشعة اللمعات میفرماید:" که بعضی از علماء وقت فتوا دادند که در مائه عاشر (یعنی سنه دهم که می شود هزار سال) خروج مهدی و دجال و نزول عیسی و وقوع دیگر علامات قیامت واقع گردد".

جوهری در صفحه 418 کتاب طوفان البکاء، از علم نجوم سال ظهور را بدست آورده و می گوید وقتی کواکب به خانه های خود رفتند همان سال ظهور است، به عبارتی اهل زیج گویند هفت شاه که هفت کواکبند دو مرتبه به اتفاق به خانه های خویش داخل شدند هر مرتبه آشوب عظیمی در عالم برپاشد. یک مرتبه سالی که طوفان نوح شد و مرتبه ثانی سالی که مظلوم کربلا جناب سید الشهداء در صحرای کربلا به درجه رفیع شهادت رسید و در سنه هزار و دویست و پنجاه و شش نیز کواکب به خانه های خود داخل خواهند شد و عجیب تر از ظهور آن حضرت به نظر نمی رسد. ایضا در همان صفحه از مأخذ فوق آمده است: قولی دیگر از سید عظیم الشأن فاضلی شنیدم که کتابی بسیار کهنه در ولایتی به هم رسیده و احادیث غریبه بسیار استکتاب شده است، از آن جمله حدیثی در وی دیده اند که عمر حضرت صاحب چون به هزار می رسد ظهور خواهد نمود العلم و عند الله. و باز در همان صفحه آمده است: باز مصنف گوید که شخصی از سیاحان روزی مرا ملاقات نموده بشارت داد که به یک واسطه از قول ابوالادیان تا حال هست و تا قیامت خواهد بود شنیدم که عمر قائم که به هزار می رسد ظهور می نماید.

شیخ حسین اخلاطی اشعاری دارد که سال ظهور را تعیین نموده است :

یجئ رب لکم فی النشأتین
لیحی الدین بعد الرا و غین

یعنی کسی که رب شما در دو عالم است بعد از را و غین ظهور خواهد نمود تا دین را احیا کند.
طبق حروف ابجد: را 200 سال و غین 1000 سال است، یعنی بعد از 1200 ظاهر می شود.

علّامه ناظم الاسلام در کتاب علائم الظهور للمهدی الموعود در مورد دوره هزار ساله چنین استنباط نموده که دوره اول یعنی دوره تدبیر مربوط به قسمت اول سوره سجده، یدبر الامر، است که از زمان هجرت تا انتهای غیبت صغری یعنی سال 330 خواهد بود و دوره دوم که هزار سال باید طول بکشد از غیبت صغری تا ظهور حضرت مهدی است که مجموعا (1330=1000+330) 1330 خواهد بود. این عالم بزرگ اسلامی بعد از این احتساب اینگونه نتیجه گیری نموده که ان شاءالله در سال 1330 چشم همه ما به جمال امام زمان روشن خواهد شد. ( استدلال بهائیان و این عالم اسلامی مشابه هم می باشند.تفاوت فقط دراین است که چون بهائیان غیبت صغری را قبول ندارند انتهای دوره تدبیر را فوت امام حسن عسگری یعنی سال 260 هجری حساب نموده اند لذا 260 را به 1000 جمع می کنند و 1260 را سال ظهور می دانند)

در نتیجه لازم به ذکر است که، بر اساس علم آمار و احتمالات عقلاً صحیح نمی باشد که روایات زیادی تصادفا باهم موافق آیند; بنابراین، کثرت این اخبار که همه وجه مشترک دارند به آنها حالت تواتر می دهد و کلیت موضوع به خاطر کثرت این روایات اثبات می شود.

ارتباط عدد 1000 و عدد 1260 در اسلام:

باری، قرآن کریم عدد 1000 را 3 بار بشارت داده است ( سوره های سجده، حج، سبا). اما عدد 1260 بیانگر دوره کامل اسلام است، از ابتدای هجرت تا انتهای دوره امامان. عدد 1000 فقط درباره عصر تکوین است. این همان مطلبی است که محمد ناظم الاسلام به قرآن استناد نموده است.
عصر رسالت و امامت روی هم 260 سال ( از هجرت تا فوت آخرین امام حاضر)
عصر تکوین و عروج 1000 سال ( انتهای دوره امام تا انتهای دوره اسلام و ظهور مهدی)
مجموع برابر است با 1260 سال
و این برابر است با اظهار امر حضرت باب، که در دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری واقع شد.





[i] گلگشتی در قرآن مجید، به قلم شهین احسان و دکتر پرویز روحانی، 2001 میلادی، ص 76
[ii] قرآن کریم با تجوید و ترجمه تفسیر آقای محمد کاظم معزی، بخط طاهر خوشنویس، انتشارات کتابفروشی علمیه اسلامی، صفحه 200
[iii] ثقة المحدثین حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، تاریخ نشر 1384، جلد اول، صفحه 287
+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:6 PM  توسط afshin eghbali 

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در رابطه با این وبلاگ در این قسمت مطرح فرمایید . اقبالی
+ نوشته شده در  Sat 5 Sep 2009ساعت 1:3 PM  توسط afshin eghbali  | 

در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند , بسازید در شهرها محلهایی برای عبادت و زینت بدهید آنرا به آیات خدا نه با مجسمه ها و تصاویر

+ نوشته شده در  Sat 5 Sep 2009ساعت 1:2 PM  توسط afshin eghbali 

دست بوسی در دیانت بهایی حرام است . و همچنین توبه و طلب بخشش نزد دیگری حرام است ( مانند گروهی از مسیحیان که نزد کشیش اقرار به گناه میکنند ) بلکه باید شخص نزد خدا توبه کند

+ نوشته شده در  Sat 5 Sep 2009ساعت 1:1 PM  توسط afshin eghbali 

اهل بهاء نباید اوقات خود را به تنبلی و بطالت بگذرانند بلکه باید مشغول شوند به کاری از صنایع و تحصیل و امثالهم

+ نوشته شده در  Sat 5 Sep 2009ساعت 1:1 PM  توسط afshin eghbali 

در هر شهر بیت العدل تشکیل شود و اعضای آن ۹ نفر باشند و اگر زیادتر شد گناهی ندارد < البته چه تعداد و کجا تشخیصش با بیت العدل اعظم الهی است > ایشان وقتی که در محل مخصوص محفل جمع میشوند بایستی یقین بدانند که در محضر جمال مبارکند ....... مقصود از بیت العدل خصوصی محافل ملی میباشد و بیت العدل محلی , محافل روحانی محلی است و بیت العدل اعظم نیز همان بیت العدل اعظم الهی است
+ نوشته شده در  Sat 5 Sep 2009ساعت 1:0 PM  توسط afshin eghbali